{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی دارد در پارک مرکزی شهر نیویورک قدم میزند که ناگهان م

مردی دارد در پارک مرکزی شهر نیویورک قدم میزند که ناگهان میبیند سگی به دختر بچه ای حمله کرده است مرد به طرف انها میدود و با سگ درگیر میشود..سرانجام سگ را میکشد و زندگی دختربچه ای را نجات میدهد..پلیسی که صحنه را دیده بود به سمت آنها می آید و میگوید :تو یک قهرمانی...
فردا در روزنامه ها می نویسند :
یک نیویورکی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد!
اما آن مرد می گوید: من نیوریورکی نیستم!
پس روزنامه های صبح می نویسند:
امریکایی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد!!
آن مرد دوباره میگوید: من امریکایی نیستم!!
از او میپرسند :خب پس تو کجایی هستی ؟


««« من ایرانی هستم »»»

فردای آن روز روزنامه ها این طور می نویسند :
یک تندروی مسلمان سگ بی گناه امریکایی را کشت!!!
دیدگاه ها (۴)

روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است. ...

من هنوز نفهمیدم پیاز با پیازچه چه فرقی داره...چون هردوشون بو...

تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی از سکنه ای اف...

این خاطره از دانشکده متالورژی دانشگاه صنعتی شریف نقل شده است...

تهران را شمر نفرین کرده است!

#حکایت_قدیمی «سواره از پیاده خبر ندارد، سیر از گرسنه»در زمان...

موجود

The Fairy's - Monster's wrong love

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷③_بخش اول_بدترین دردی که می‌توان...

🦢 پارت یازدهم | مهمان ناخواندهصبح روز بعد، لیانا با عجله از ...

سگ

《اسیر یک قرارداد》پارت ¹ویو سومیاوبالاخره امتحان تموم شد!خسته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط