زیاده خواه نیستم!!!

زیاده خواه نیستم!!!

جاده ی شمال... یک کلبه ی جنگلی

یک میزِ کوچکِ جنگلی با دو تا صندلی

کمی هیزُم، کمی آتش، مِه جنگلی

کمی تاریکیِ محض، کمی مستی، کمی مهتاب

و بویِ یار... و بویِ یار... و بویِ یار...

تو باشی... من باشم... و... دیگر هیچ

دنیا هم، همه ارزانیِ خودشان...
دیدگاه ها (۴)

### پارت سوم: «شوکِ سردِ در آغوشِ مافیا»با بازگشتِ برقِ اضطر...

پارت ۳نور ملایم ماه از پنجره‌ی قدی و بزرگ اتاق روی فرش‌های گ...

•~رمان پشت شیشه‌های مات~•Part ۲💜:فرکانسِ امنبوی قورمه‌سبزیِ ...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁸ویو جیهوپنور چراغ‌های ز...

خط‌های خاکستری روی نیمکتشخصیت‌ها:جونگ‌کوک (۱۷ ساله): دونده‌ی...

👑 پارت پنجم | شام در قصرغروب همان روز، کالسکه‌ی خانواده‌ی کی...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

### پارت نهم: پرواز در آسمان بارانیدویدن روی پشت‌بام خیس، با...

پارت چهارم: بازگشت به نقطه‌ی صفرپله‌های مارپیچ و سنگی برج سا...

پارت: 24 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آسمونِ بیرون از پنجره‌های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط