روایتی از همسر فرمانده

روایتی از همسر فرمانده

@ فردا راهپیمایی 22 بهمن بود .

@ مانند هر سال قرار بود همگی با هم به راهپیمایی برویم .

@ حاج حمید همیشه از اتوبوس هایی که مخصوص و برای اینکار گذاشته شده بود استفاده می کرد .

@ بچه ها تصمیم به ساخت عروسک های طنز از شخصیت های سیاسی کشورهای غربی داشتند .

@ در نهایت عروسک رییس جمهور آمریکا را میخواستند درست کنند ، حاج حمید همیشه در این موارد بچه‌ها را همراهی میکرد و البته تشویق میکرد .

@ بالاخره بچه ها عروسک اوباما را ساختند اما صبح موقعه ی راهپیمایی گفتند که رویمان نمی شود این عروسک را در دستمان بگیریم .

@ اما حاج حمید گفت : که این عروسک خیلی هم خوب ساخته شده و گفت که خودش آن را میگیرد و عروسک را با خودش به راهپیمایی آورد .

@ در مسیر خیلی از عکاس ها از "حاج حمید" عکس گرفتند و در مورد عروسکی که دستش بود هم با او مصاحبه کردند .

@ حاج حمید همیشه با تمام وجود در راهپیمایی ها شرکت میکرد حتی وقتی هوا خیلی سرد بود و برف می‌بارید گاهی ما در نیمه ی مسیر خسته میشدیم ولی حاج حمید تا انتهای مسیر را میرفت.

❤️شهید مدافع حرم❤
#حاج_حمید_تقوی_فر
❤❤❤❤
دیدگاه ها (۲)

اسرائیل به خاطر یک نفر هفت نفر رو شهید کرد

وقتی برادر ناتنیت بود...(پایانی)با سرعت زیادی رانندگی میکردد...

بچه ها مربوط به پست قبل یادم رفت توضیح بدم درباره ی سه تای ا...

#تکپارتیموضوع:(وقتی داره بابا میشه و...)لینو/ا.تماه های آخر ...

.قتل. پارت پنجم

خلاصه لایو تولد نامجون: (pt¹)🐨: یه کم خجالت‌آوره، ولی ممنونم...

Part10:(فردا،ساعت ۳ بعد از ظهر)جونگ کوک تلفنش رو برداشت و شر...

سناریو مایکی{ جنگل چشمات }پارت چهارمبشقاب به زور به هپن رسون...

𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧𝐏𝐚𝐫𝐭:11باران با شدت به آسفالت برخورد می‌کرد و آسمان ا...

تکپارتی/تولدت مبارک گلدن مکنه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط