.قتل. پارت چهارم

ته نمیدونست منظور جونگکوک چیه پس گفت : بیا..اینجا لینا دلش براش خیلی تنگ شده...
گوشی به ارومی پایین اورد
قطع کرد
سرشو به صندلی ماشین تکیه داد
نمیدونست این بار چندم بود
پک دیگه ای از سیگار گرفت
و به بیرون انداخت
به سمت خونش راه افتاد
.ویو جنا.
دومین روزی بود که به کره برگشته بود
به اجبار برگشته بود
بخاطر ماموریتی که به اجبار قبول کرده بود
درمورد پسری بود که دوست دخترش رو از دست داده بود
دنبال قاتلش میگشت
توی ماشینش نشسته بود
نگاش رو به ماشین جلوش بود
که سریع سیگاری بیرون انداخت
و راه افتاد
اون با اینکه دو روز اومده بود
بارها زجه زدنش رو در مقابل این سنگ قبر دیده بود
براش عجیب بود
خیلی عجیب بود
اون از عشق سر درنمیاورد
فکر نمیکرد عاشقی میتونه انقد آدم رو به زانو در بیاره
هرچند براش اهمیت نداشت
اگه به خودش بود همون دو دقیقه اول
پسر رو دیگه نمیدید
تلاشی نمیکرد کارهاش رو زیر نظرش داشته باشه
به محض اینکه ماشین جلویش راه افتاد
با کمی مکث استارت رو زد
و به دنبالش رفت
که گوشیش زنگ خورد
سریع برداشت و گفت : الو..هیسونگ
هیسونگ : چی دستگیرت شد؟
+واقعا فکر کردی مفتی مفتی... پشت تلفن بهت... میگم هیسونگ دوهان؟
پسر تک خنده ای کرد و گفت : میدونستم
بعد گوشی رو قطع کرد
هنوز مشغول رانندگی بود
با این تفاوت که
اون پسری که تقیبش میکرد
از خونه خودش رد شده بود
بعد چند مین
وایساد
ماشین رو پارک کرد
پیاده شد
دختر هم تصمیم گرفت از ماشینش بیاد بیرون
بلکه بتونه هوایی تازه کنه
در ماشین رو بست
بهش تکیه داد
سیگاری از جیبش دراورد
اون رو بین لباش گذاشت
روشنش کرد
میخواست باز هم بره دنبالش
ولی میدونست این پسر خودش اینکارست
احتمال اینکه الانم فهمیده باشه زیاده
برای همین همیشه دور ازش پارک میکرد و زیر نظرش داشت
فکر میکرد اون پسر به قدری درگیر باشه که به اطرافش توجهی نکنه
برای همین هر از گاهی نزدیکش میرفت
مثلا مثل امروز که پشتش وایساد وقتی رفته بود دوست دختر مرده اش رو ببینه
خسته شده بود
باید فکری میکرد
باید طوری نزدیک اون پسر میشد
اینطوری اطلاعات بیشتری دریافت میکرد
اون هیسونگ عوضی بدترین دشمن این پسر حساب میومد
انگاری این پسر یچی داشت که فقط خودشو هیسونگ میدونستن
باید میفهمید نمیدونست دست رو دست بزاره
ایده ای به سرش رسید
گوشیش رو اورد بیرون
به فردی زنگ زد و گفت : منو وارد باند کن..
دیدگاه ها (۰)

#pain#P¹⁰⁷#Season²خواست بلند بشه اما پاهاش توان این کار رو ن...

Crimson silence (p18)

دو پارتی از هیسونگپارت اول «هیسونگ، گوشیمو بده!»ات وسط اتاق ...

چند پارتی جونگ کوک وقتی هردوتون ایدل بودید... (ویو ا.ت)نور س...

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.3&چشم....روز عروسی بود مهمونا تو س...

پارت هشت تمام راه برگشت به خونه رو با لبخند احمقانه‌ای روی ل...

خون و عشق 💘 پارت یازدهمهان هنوز کف خیابون نشسته بودآمبولانس ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۷لیویا با دو به سمت...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **فصل دوم - ...

کپشن کسانی که نمیدونن چه اتفاقی برای انهایپن و انجین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط