فیک چند پارتی از تئودور نات *کاپیتان کوییدیچ*
Part¹
تو از کوییدیچ متنفری
واقعاً..
نه از خودِ بازی… از بازیکناش
از اون اعتمادبهنفس مسخره، از اون ژست «ما قهرمانیم» از اون جمع اسلایدرینی که فکر میکنن زمین تمرین مال باباشونه ولی خب…
وقتی اسمِ تو روصدا زدن برای تست تیم دیگه راه فراری نداشتی کنار زمین ایستاده بودی دست به سینه با قیافهای که داد میزد «من به اینجا تعلق ندارم»
— اسم..
صدای بم و آرومی پشت سرت اومد
برگشتی تئودور نات کاپیتان تیم موهاش مرتب آستینهاش تا زده نگاهش سرد و دقیق نه مثل بقیه پر سر و صدا… نه اون از اون مدل مغرورای ساکته خطرناکتر
اسم تو رو تو دفترش نوشت
بیهیچ لبخندی گفت:— امیدوارم پرواز بلد باشی
چشمغره رفتی..+امیدوارم مربیگری بلد باشی
[چند ثانیه سکوت]
چشمهای خاکستریش آروم اومد بالا و مستقیم تو چشمات قفل شد
لبخندی نزدفقط یه ابروشو خیلی جزئی بالا داد
— من کاپیتانم لازم نیست مربیگری بلد باشم… فقط باید برنده شم
اوه اعصاب توخردشد
ده دقیقه بعدروی جاروت نشسته بودی و زیر لب غرمیزدی باد موهاتو به هم ریخته بود و صدای سوت تئودور تو زمین پیچید
— تمرکز!
چرخیدی سمتش+ اگه داد نزنی هم میشنوم!
با خونسردی گفت:— پس گوش بده بعد ناگهانی پرید هوا
چند ثانیه بعد درست کنار تو معلق بود اونقدر نزدیک که فقط یه فاصلهی نفس بینتون بود دستش رو دراز کرد و یقه رداتو صاف کرد— وقتی میپری، تعادلتو از دست میدی...
نگاهت افتاد به دستش به انگشتایی که بیهیچ لرزشی روی ردات بودن به قلبت یه ضربه اضافه زد
آروم گفتی+ ولم کن خودم بلدم....
خم شد نزدیکتر اونقدر که صدای نفسش رو کنار گوشت حس کردی— اگه بلد بودی من الان اینقدر نزدیک نبودم..
لعنتیی صورتت داغ شد ولی عقب نکشیدی+ فکر کردی چون کاپیتانی میتونی دستور بدی؟
نگاهش یه لحظه روی لبت مکث کردخیلی کوتاه،
بعد آروم گفت:
— نه
..مکث..
— چون میخوام برنده شم +و من چی؟
— تو ابزار برد منی
چشمات از عصبانیت برق زد
یه لحظه سکوت سنگین بینتون افتاد...
بعد با لجبازی گفتی+باشه نات اگه اینقدر مطمئنی… ثابت کن بدون منم میتونی ببری
لبخند خیلی کمرنگی زد...
اون مدل لبخند که معلوم نیست تعریفه یا تهدید
— من بدون تو هم میبرم+یه قدم جلوتر اومد تو هوا
جاروهاتون تقریباً به هم خورد— ولی ترجیح میدم با تو ببرم
قلبت یه لحظه مکث کرد...نفست آهسته بیرون رفت
+چرا؟چشم تو چشمت گفت
— چون وقتی عصبانی میشی…بهترین بازیکن زمینی لعنتییی حق با اون بود درسته که اون داشت ازت استفاده میکردولی همزمان…داشت میدیدت
و این بدتر بودسوت رو دوباره زد
— تمرین ادامه داره
خواست دور شه که ناخودآگاه صداش کردی+نات
ایستاد برنگشت
آروم گفتی+اگه ببازیم چی؟
چند ثانیه سکوت کردبعد خیلی خونسرد جواب داد:
— ما نمیبازیم...مخصوصاً وقتی تو تو تیممی
و بدون اینکه نگاهت کنه اوج گرفت و رفت
تو موندی و ضربان قلبی که زیادی بلند شده بودوداد میزد منم با خودت ببر😂
و یه حقیقت آزاردهنده تو از کوییدیچ متنفری
ولی از اینکه تئودور نات اینقدر نزدیکت میشه… نه
تو از کوییدیچ متنفری
واقعاً..
نه از خودِ بازی… از بازیکناش
از اون اعتمادبهنفس مسخره، از اون ژست «ما قهرمانیم» از اون جمع اسلایدرینی که فکر میکنن زمین تمرین مال باباشونه ولی خب…
وقتی اسمِ تو روصدا زدن برای تست تیم دیگه راه فراری نداشتی کنار زمین ایستاده بودی دست به سینه با قیافهای که داد میزد «من به اینجا تعلق ندارم»
— اسم..
صدای بم و آرومی پشت سرت اومد
برگشتی تئودور نات کاپیتان تیم موهاش مرتب آستینهاش تا زده نگاهش سرد و دقیق نه مثل بقیه پر سر و صدا… نه اون از اون مدل مغرورای ساکته خطرناکتر
اسم تو رو تو دفترش نوشت
بیهیچ لبخندی گفت:— امیدوارم پرواز بلد باشی
چشمغره رفتی..+امیدوارم مربیگری بلد باشی
[چند ثانیه سکوت]
چشمهای خاکستریش آروم اومد بالا و مستقیم تو چشمات قفل شد
لبخندی نزدفقط یه ابروشو خیلی جزئی بالا داد
— من کاپیتانم لازم نیست مربیگری بلد باشم… فقط باید برنده شم
اوه اعصاب توخردشد
ده دقیقه بعدروی جاروت نشسته بودی و زیر لب غرمیزدی باد موهاتو به هم ریخته بود و صدای سوت تئودور تو زمین پیچید
— تمرکز!
چرخیدی سمتش+ اگه داد نزنی هم میشنوم!
با خونسردی گفت:— پس گوش بده بعد ناگهانی پرید هوا
چند ثانیه بعد درست کنار تو معلق بود اونقدر نزدیک که فقط یه فاصلهی نفس بینتون بود دستش رو دراز کرد و یقه رداتو صاف کرد— وقتی میپری، تعادلتو از دست میدی...
نگاهت افتاد به دستش به انگشتایی که بیهیچ لرزشی روی ردات بودن به قلبت یه ضربه اضافه زد
آروم گفتی+ ولم کن خودم بلدم....
خم شد نزدیکتر اونقدر که صدای نفسش رو کنار گوشت حس کردی— اگه بلد بودی من الان اینقدر نزدیک نبودم..
لعنتیی صورتت داغ شد ولی عقب نکشیدی+ فکر کردی چون کاپیتانی میتونی دستور بدی؟
نگاهش یه لحظه روی لبت مکث کردخیلی کوتاه،
بعد آروم گفت:
— نه
..مکث..
— چون میخوام برنده شم +و من چی؟
— تو ابزار برد منی
چشمات از عصبانیت برق زد
یه لحظه سکوت سنگین بینتون افتاد...
بعد با لجبازی گفتی+باشه نات اگه اینقدر مطمئنی… ثابت کن بدون منم میتونی ببری
لبخند خیلی کمرنگی زد...
اون مدل لبخند که معلوم نیست تعریفه یا تهدید
— من بدون تو هم میبرم+یه قدم جلوتر اومد تو هوا
جاروهاتون تقریباً به هم خورد— ولی ترجیح میدم با تو ببرم
قلبت یه لحظه مکث کرد...نفست آهسته بیرون رفت
+چرا؟چشم تو چشمت گفت
— چون وقتی عصبانی میشی…بهترین بازیکن زمینی لعنتییی حق با اون بود درسته که اون داشت ازت استفاده میکردولی همزمان…داشت میدیدت
و این بدتر بودسوت رو دوباره زد
— تمرین ادامه داره
خواست دور شه که ناخودآگاه صداش کردی+نات
ایستاد برنگشت
آروم گفتی+اگه ببازیم چی؟
چند ثانیه سکوت کردبعد خیلی خونسرد جواب داد:
— ما نمیبازیم...مخصوصاً وقتی تو تو تیممی
و بدون اینکه نگاهت کنه اوج گرفت و رفت
تو موندی و ضربان قلبی که زیادی بلند شده بودوداد میزد منم با خودت ببر😂
و یه حقیقت آزاردهنده تو از کوییدیچ متنفری
ولی از اینکه تئودور نات اینقدر نزدیکت میشه… نه
- ۵.۳k
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط