سناریو BTS

وقتی یه شب بارونی باهم دعوا میکنید اونا میرن رو کاناپه بخوابن و تو توی اتاق تاریک تنهایی و فوبیای رعد و برق داری و یهو یه رعد و برق میزنه تو یه جیغ بنفش میکشی و.‌.. خب بریم ببینیم‌اعضا چیکار میکنن

جیمین:
بدجور دعوا کرده بودید و هیچ کدومتون کوتاه نمیومد
ساعت ۲:۳۰ شب بود تو داشتی گریه میکردی و کم کم داشت خوابت میبرد تا اینکه یهو یه رعد و برق خیلی بلد و پرنور زد این باعث شد تو از ترس یه جیغ خیلی بلند بکشی

*ویو جیمین*
با ا/ت از سر لباس بازش دعوا کرده بودیم.هم من خیلی سرش داد زدم هم تقصیر ا/ت بود.خب اخه اون نباید یه لباس بدن نما بپوشه که همه بدنشو ببینن من از روز اول بهش گفتم که اون‌فقط مال منه و هیچکس‌حق نداره بهش دست بزنه چه برسه به اینکه یه لباس باز بپوشه و همه بدنشو ببینن
اههه ولش اعصابم خورد شد یکم بشیم پی اس بازی کنم.......چند دقیقه بازی کردم که دیدم ا/ت جیغ زد وقتی فهمیدم چرا جیغ میزنه سریع دویدم به سمت اتاق....یه گوشی نشسته بود و گوشاشو با دوتا دستاش گرفته بود
رفتم سمتش و بغلش کنم

جیمین: ا/ت قربونت بشم فداتشم تموم خواهش میکنم گریه نکن
ا/ت: جیمین..هق میترسمم
جیمین: نگران نباش من کنارتم
و سرشو میبوسه
ا/ت : میشه نری؟
جیمین :جایی نمیرم همینجا کنارت میمونم..بیا بخوابیم دیر وقته
ا/ت: جیمین ببخشید من کار خیلی بدی کردم که لباس باز پوشیدم تورو خدا منو ببخش(همه ی اینا رو با بغص و چشمای پر از اشک گفت)
جیمین:میبخشمت ولی دفعه ی دیگه این کارتو تکرار نکن
ا/ت : باشه ای گفت و گونه ی جیمین رو بوسید و باهم رفتن خوابیدن(عههه خواهرم این چه فکریه که میکنی من گفتم فقط خواب اصلا نمازتو خوندی خانومم؟)

نامجون:
باهم دیگه از سر اینکه چرا امشب نامجون دیر اومده خونه دعوا کرده بودید تو اجازه ندادی که نامجون بیاد تو اتاق و بهش گفتی که باید روی کاناپه بخوابه
گریه نمیکردی ولی بی دلیل به سقف خیره شده بودی به چیز نامعلومی فکر میکردی تا اینکه یه رعد و برق با صدای خیلی بلند باعث شد از فکر کردن دست برداری و ناخودآگاه جیغ کشیدی
نامجون هم که بیدار بود صدای جیغتو شنید مثل میگ‌میگ اومد تو اتاق مشترکتون
خیلی سریع بغلت کرد
بارون شدت گرفت و هی رعد و برق میزد و تو ضربان قلبت به قدری بالا رفت که میخواست از جا کنده بشه اما وقتی نامجون بغلت کرد یه ارامش خاصی بهت منتقل کرد واین باعث شد که کم کم بخوابی


------------------------------------------------------------------------------
بچه ها دیگه جا نمیشه بقیشو بعدا میزارم
اگر خوشتون اومد تو کامتها نظرتونو بگید
لایک یادتون نره😊
و اگر میشه لطفا فالوم کنید
درخواستی داشتید توی پیوی یا کامنتا بگید حتما میزارم😇😘
دیدگاه ها (۵)

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

ادامه قبلی

سناریو مایکی پارت اخر

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

سناریو ایدل رویایی پارت ۴

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 4 | چیزی که نمی‌توانست پنهانش کندصبح دوشنبه، دانش...

تکپارتی جونگ کوک

سناریو میتسویا پارت ۳

سناریو مایکی پارت اخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط