کاش فرشته ای هم بود و آدم ها را هر کجای زمانه که خسته می

کاش فرشته ای هم بود و آدم ها را هر کجای زمانه که خسته می شدند برمی داشت و می برد وسط کودکی هایشان رها می کرد، همانجا که اسباب بازی ها کم بود و دلخوشی ها زیاد، مشکلات ساده و کوچک بود و قلب ها بزرگ، گلدان ها پر گل بود و خانه ها همیشه بوی صمیمیت و عشق می دادند، باید فرشته ای باشد که آدم ها را هر زمان که کم آوردند بردارد و ببرد به یک عصر جمعه ی زمان کودکی که بزرگترین اندوه و فاجعه ی دنیا؛ تکالیف نوشته نشده شان بود...!

#دلنوشته#کودکی#دلتنگی
دیدگاه ها (۰)

پارت پنجم: «خط و نشان در سایه»نور قرمز هشداردهنده روی دیواره...

فیک

p3 ( اسلاید دوم لباس کنجی و اسلاید سوم لباس بنگچان واسلاید چهارم لباس یونا و اسلایداخر میکاپ یوناعه)

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁷بعد از خوردن صبحونه از اتاق اومدم بی...

⋆𝑻𝑯𝑬 𝑬𝑵𝑬𝑴𝒀’𝑺 𝑯𝑶𝑺𝑻𝑨𝑮𝑬 =گروگان دشمن⋆𝑳𝒆𝒆 𝑨𝒕 | لی ات — ۲۵ سالهع...

007-پنهان در مه - پارت ۸۹

اتاقی که وجود نداشت(part6)صبح روز بعد، ا/ت دوباره به اتاق سو...

پارت اول: «ملکه‌ی قمارخانه‌های زیرزمینی»ساعت از دوازده شب گذ...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 8 | عادتصبح دوشنبه، ا/ت با عجله از خوابگاه بیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط