وقتی هم دانشگاهی هستین و فلیکس عاشقت میشه

پارت آخر ( ۱۰ )
خب دوزتان عزیز اهم اهم من اینجا یه سخنی براتون داشته باشم: یه مدت بود ک اصلا یادم رفته بود این سناریو رو پارت آخرشو بزارم🙂🤯 چون هرچی هم فکرش میکردم نمیدونستم چجوری تمومش کنم چجوری جمله بندیش کنم ...متاسفانه مغزم رد داده بود فکر کنم😄🙆‍♀️
ولی خوببب الان دوباره درست شده ✨️👍🏻
پس میریم شروع کنیم ...

موقعیت : تو و فلیکس الان کاملا یه کاپل حساب میشدین و چند ماه هم از تموم دانشگاهتون گذشته بود .
الان هم فلیکس رفته بود سرکار و آها اینم اینجا تو پرانتز بگم ( شغل فلیکس مهندسی کامپیوتر هستش و تو هم کارمند یه شرکت بزرگ توی کره شده بودی اما امروز و فردا روز استراحتت بود و سرکار نمیرفتی ) آره فلیکس رفته بود سرکار و تو هم توی خونه بودی و داشتی یه فیلم برای خودت میدیدی و تقریبا داشت وقتی ناهار میشد و با خودت گفتی بری برای خودت و فلیکس ، ناهار مورد علاقش یعنی قورمه سبزییییی * گفتم مغزم رد داده ها نگفتم ؟؟*🥸🤣 خب آره دیگه رفتی قورمه سبزی درست کنی .
ساعت ۱۲:۳۲ دقیقه بود و فلیکس کارش تموم شده بود و داشت به خونه برمیگشت
۱۰ دقیقه بعد ...
سلام عزیزم با صدایی که از پشتت اومد سرتو برگردوندی و دیدی که فلیکس اومده خونه
ا.ت: اوه سلام فلیکس خسته نباشی
فلیکس : مرسی ... اوه چی داری درست میکنی !؟
ا.ت: خوراک مورد علاقت یعنی قورمه سبزی *🥸🤣*
فلیکس : به به چه زنی دارم من
ا.ت: هعییی هنوز زنت نیستم من ...من دوست دخترتم هااا
فلیکس : بلخره قراره به زودی زنم شی
* عروسیشون پنجشنبه ی این هفته هست و الان یکشنبست *🤝🏻🙂✨️
ا.ت : خیله خوب برو دست و صورتتو بشور و بیا غذا بخور آمادست.
فلیکس: خیلی خوب پس من رفتم
ا.ت : *لبخند زد *
(خوببب نمیخوام خیلی طولانیش کنم پس میریم تا پنجشنبه یعنی روز عروسی ا.ت و فلیکس )
موقعیت : پنجشنبه ، ساعت ۷:۵۶ دقیقه ی صبح و تازه ا.ت بیدار شده و دارن با فلیکس میرن تا کار های عروسی رو انجام بدن
* ا.ت رفت با لیسا آرایشگاه * & فلیکس هم با بوک سوک رفت آرایشگاه تا لباس و موهاش آماده شه *
ا.ت : واییی سلام لیسااا دلم برات تنگ شده بود!
لیسا : سلام ا.ت منممم ( هم دیگرو بغل کردن )
ا.ت : خیلی وقت بود ازت خبر نداشتم نه؟
لیسا : آره چون دوتامون خیلیی درگیر کارهامون شدیم ...
( لیسا آرایشگر بود ) یعنی شغلش بود .
ا.ت : خوببب ببین لیسا نمیدونم چجوری بگم ولییی
لیسا : تو قراره با فلیکس ازدواج کنی ؟
ا.ت : وای دختر تو از کجا فهمیدییی
لیسا : بوک سوک بهم گفته بود .
لیسا : خوب خوب ببینیم چجوری باید آرایشت کنیم خودت چه میکاپی رو دوست داری ؟
ا.ت : نمیخوام یه آرایش سنگينی داشته باشم پس ...
لیسا : یه آرایش لایت میخوای ؟
ا.ت: آره دقیقا
لیسا : خوب بریم شروع کنیم ...
آرایش ا.ت تموم شد فلیکس هم کارش تموم شد حالا اگه گفتین وقت چیه ؟؟آرههه وقت عروسی ا.ت با فلیکس شده پس بریم به مکانی که جای عروسیشونه ...
ا.ت لباس عروسشو پوشید و رفت روبه فلیکس وایساد و گفت : خوب چطوره ؟
فلیکس : خیلییی خیلیی خوشگل شدی !
ا.ت: مرسی تو هم خیلی قشنگ شدی
فلیکس : خوب بریم ؟
ا.ت : اوهوم بریم
موقعیت : ساعت ۳:۳۰ اینجا دیگه فلیکس و ا.ت ازدواج میکنن
فلیکس : ا‌.ت با من ازدواج میکنی ؟
ا.ت : بلهههه
( همه دست زدن )
و فلیکس انگشتر رو کرد داخل انگشت ا.ت
صدای لیسا و سونجه و بقیه ... : ببوسش ! ببوسش ! ببوسش ! ببوسش ! و ا.ت فلیکس رو بوسید و همه دست زدن
سه کیونگ: هعییی پس کی وقت ازدواج ما میشه ؟ ته وون : خیلی نمونده ها بلخره منم میگیرمت 😃🤝🏻
فلیکس: ا.ت ... خیلی دوست دارم
ا.ت : منم دوستت دارم
و همدیگرو بغل کردن ...
قصه ما به سر رسید توی تنبل هم درساتو نخوندی موفق باشی🥸♥️
دیدگاه ها (۰)

سناریو میتسویا پارت ۲

سناریو کنما تک پارتی

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

سناریو سو پارت اخر

سناریو مایکی پارت اخر

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

تک پارتی جیهوپوقتی جیهوپ سرما میخورها/ت: الان دو تا سه روزی ...

سناریو خط قرمز پارت ۳

سناریو ایدل رویایی پارت ۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط