🔻 چند روزی بود که هرچندساعت پیرزنی با ۱۱۰ تماس میگرفت و س

🔻 چند روزی بود که هرچندساعت پیرزنی با ۱۱۰ تماس میگرفت و ساعت رو میپرسید
میگفت قرص دارم باید بخورم نمیدونم ساعت چند هستش با تلفن های دیگه‌ هم تماس میگیرم فکر میکنن دارم مسخره میکنم و جواب نمیدن

بچه های مرفوک آدرس پیرزن رو گرفتن و یه واحد گشتی اعزام کردن به منزل ایشون
وقتی رسیدن دیدن پیرزن در منزلی ساده زندگی میکنه و سواد هم نداره فقط بلده شماره ۱۱۰ رو بگیره

ساعت مصرف قرص های پیرزن رو پرسیدن و یادداشت کردن و برگشتن

از اون در اتاق مرفوک یک برگه نصب کردن و سر ساعت مصرف قرص ها با ایشون تماس میگیرن میگن مادرجان الان وقت قرص صورتیه هستش ... و هربار که نگهبان ها عوض میشن به نگهبان بعدی تاکیید میکنن که فراموش نکنی زنگ بزنی پیرزن قرص هاشو بخوره

*مرفوک: مرکز فرماندهی و کنترل

#پلیس_قانونمدار
دیدگاه ها (۵)

وقتی میخواستی بری استخر ولی...¹امروز به درخواست و اصرار های ...

برادر ناتنی

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۴۸_ چه بهتر .. خلاص ...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 25چند روز گذشتمینجه هنوز در بازداشت ب...

I fell for my doctor- part 12

پارت هفدهمسبز یشمی زیر بارانصبح روز بعد، عمارت آلدرین برخلاف...

Iove and the moonPart411 ماه بعد یونا: رومی امده شدی بیا که ...

پارت ۱ زندگی سخت است اما درست میشود....ویو اشا : صبح بیدار ش...

Anya x Damian پارت۶۱

تکاپو پارت 108:امیدوارم اشتباه باشه🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍چند ساعت از باز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط