بَضی وَقتا انگار یع روحِع میاد با دستاش خَفت میکنِع

بَضی وَقتا انگار یع روحِع میاد با دستاش خَفت میکنِع
نمیذارِع نفس بکشی
شاید اون روحِع بغضِ لعنتیَع=)
دیدگاه ها (۱۲)

خدایی شاید از ظاهر بگم از برادرم بدم میاد ولی خیلی دوسش دارم...

دوش گرفتن همیشه حال آدمو خوب می‌کنه، بچه ها بعضی وقتا انگار ...

یه وقتایی دلتنگی میاد سراغ آدم ، بی‌هشدار ، بی‌هیچ دلیل ، فق...

#pain#P¹⁰⁶#Season²دستش رو به سمت کیسه ی قرص ها برد و یک آرام...

پارت: 22 (بخش3) **زاویه دید: زین**نگاهش اومد بالا و تو تاریک...

پارت دوم معرفی کتاب وقتی که از ماه زاده شد🌝نورهای سالن مثل م...

پارت ۱۰: پناهگاهِ شیشه‌ایصدایِ ضربه‌ها به در، انگار از یه دن...

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

**پارت ۱۹**جونگکوک تو رو به اتاقِ بزرگ و باشکوهِ خودش برد؛ ا...

سوگیشیتا: پس چه کس دیگه ای هم میتونه اینکارو کنهسو : با توجه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط