پارت ۱۱
از زبان نوشتده
سانمی و ابانای به گیو کمک کردن که با شینوبو قرار بزاره اما قبل از اینکه بره سره قرار باید یه مأموریت با یه شیطان دره بالا هستش
گیو:شینوزاگاوا و ایگورو ازتون ممنونم(بعد لب خند زد)
سانمی و ابانای:تو میتونی مارو به اسم هامون صدا کنی
سانمی:قابلی نداشت حالا برو که به موقع سره قرار برسی
ابانای:راست میگه پس خدا نگهدار
سانمی:خدا نگهدار
گیو :خیلی ازتون ممنونم خیلی زیاد
و خدا نگهدار
گیو یه نامه ✉️ برای شینوبو مینویسه
محتوای نامه ✉️
کنیچیوا کوچو من ازت میخوام که ام شب بیای به جنگلی برای اولین بار تانجیرو و نزوکو رو دیدی
پایان نامه ✉️
از زبان میتسوری
شینوبو جان چی شوده چرا مثل گوچه قرمز شودی ؟؟؟!
شینوبو:میتسوری چرا اون کارو کردی ؟؟
او اون کارو تو رستوران رو میگی ؟
شینوبو:آره
ام چون دیگه راهی به زهنم نمی رسید
شینوبو اتفاق که بعد از رفتن خودش و ایگورو
برای میتسوری تعریف کرد
میتسوری جیق کشید
شینوبو:حیسسسسس ساکتتت
واییییییییییی شینوبو جان این که عالی شوده
شینوبو:آره میدونم
شینوبو به میتسوری گفت که گیو اون رو به یه قرار باهاش گذاشته
میتسوری باز جیق کشید
شینوبو:آه
شب شوده
از زبان گیو
از مأموریت برگشتم اون شیطان خیلی قوی بود و من کلی زخم برداشتم اما من باید به قرار با کوچو برسم
از زبان شینوبو
وای چرا جناب تومیوکا سان آنقدر دیره کرده نکن......
که یدفعه
تومیوکا......تومیوکا...... سانننننننن
شینوبو پرید بغل گیو (عکس پارت)
گیو:کوچو من.....من......من..
شینوبو گفت:دوست دارم میخواستی این رو بگی دیگه آره
گیو:اره
ادامه دارد
سانمی و ابانای به گیو کمک کردن که با شینوبو قرار بزاره اما قبل از اینکه بره سره قرار باید یه مأموریت با یه شیطان دره بالا هستش
گیو:شینوزاگاوا و ایگورو ازتون ممنونم(بعد لب خند زد)
سانمی و ابانای:تو میتونی مارو به اسم هامون صدا کنی
سانمی:قابلی نداشت حالا برو که به موقع سره قرار برسی
ابانای:راست میگه پس خدا نگهدار
سانمی:خدا نگهدار
گیو :خیلی ازتون ممنونم خیلی زیاد
و خدا نگهدار
گیو یه نامه ✉️ برای شینوبو مینویسه
محتوای نامه ✉️
کنیچیوا کوچو من ازت میخوام که ام شب بیای به جنگلی برای اولین بار تانجیرو و نزوکو رو دیدی
پایان نامه ✉️
از زبان میتسوری
شینوبو جان چی شوده چرا مثل گوچه قرمز شودی ؟؟؟!
شینوبو:میتسوری چرا اون کارو کردی ؟؟
او اون کارو تو رستوران رو میگی ؟
شینوبو:آره
ام چون دیگه راهی به زهنم نمی رسید
شینوبو اتفاق که بعد از رفتن خودش و ایگورو
برای میتسوری تعریف کرد
میتسوری جیق کشید
شینوبو:حیسسسسس ساکتتت
واییییییییییی شینوبو جان این که عالی شوده
شینوبو:آره میدونم
شینوبو به میتسوری گفت که گیو اون رو به یه قرار باهاش گذاشته
میتسوری باز جیق کشید
شینوبو:آه
شب شوده
از زبان گیو
از مأموریت برگشتم اون شیطان خیلی قوی بود و من کلی زخم برداشتم اما من باید به قرار با کوچو برسم
از زبان شینوبو
وای چرا جناب تومیوکا سان آنقدر دیره کرده نکن......
که یدفعه
تومیوکا......تومیوکا...... سانننننننن
شینوبو پرید بغل گیو (عکس پارت)
گیو:کوچو من.....من......من..
شینوبو گفت:دوست دارم میخواستی این رو بگی دیگه آره
گیو:اره
ادامه دارد
- ۱۲.۳k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط