سلامتی اون بچه ای که وقتی رفت

سلامتی اون بچه ای که وقتی رفت
سر یخچال و دید هیچی توش نیست
یه نگاه ب مادرش کرد ودید
چشمای مادرش پراز اشکه و سرش پایینه
بادستای کوچیکش اشک مامانشو
پاک کرد و گفت:


یعنی #ریدی با این شوهر پیداکردنت !!!!
دیدگاه ها (۳)

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌وپنجم 𓆪 🖤🥀اسما به یون خیره شد.ـ «یعنی چی؟...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۳۰ | «حقیقتی که پنهان مانده...

جهانی میان بیداری و خوابPart 2آملیا بعد از اینکه از تخت بلند...

پارت اخر

اگر از رمان خوشتون نمیاد کافیه فقط بگین😐😐پارت دولونا: چرا آخ...

سناریو مایکی { جنگل چشمات }8 سالگی))چشماشو باز کرد. مثل همیش...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁴. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.میا لبخند عمیقی ز...

پارت ۱۱: مرزِ نامرئیاشک‌هام رو با آستینم پاک کردم و نفسی که ...

پارت ۳ | خاطره‌ای که فراموش شده بودهلیا تمام مسیر برگشت به خ...

[•] عــــمارت★عشقـــ[•]Part number 27"نه!!!! چرا باید زنده ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط