debt (part 5)
ولی ھرچه بیشتر کنار تھیونگ میماند، بیشتر متوجه چیزھای
عجیب درباره او میشد.
تھیونگ قاتلی بیرحم بود.
اما ھر شب قبل از خواب، چراغ آشپزخانه را روشن میگذاشت.
قھوه تلخ نمیخورد.
از ارتفاع میترسید.
و عجیبتر از ھمه...
وقتی جونگکوک زخمی میشد، تھیونگ عصبانی میشد.
یک شب جونگکوک ھنگام تمرین دستش برید.
زخم کوچکی بود.
اما تھیونگ وقتی دید، فورا نزدیک شد.
ـ «دستتو بده. »
ـ «چیزی نیست. »
ـ «گفتم بده. »
جونگکوک دستش را جلو برد.
تھیونگ زخم را تمیز کرد.
حرکاتش آرام بود.
جونگکوک نگاھش کرد.
ـ «تو ھمیشه اینقدر جدی ای؟»
ـ «آره. »
ـ «حتی وقتی نگران میشی؟»
دست تھیونگ متوقف شد.
ـ «من نگران نمیشم. »
جونگکوک لبخند زد.
ـ «دروغ میگی. »
تھیونگ نگاھش کرد.
چند ثانیه ھیچکدام حرف نزدند.
ھر چند که در چشمانشان حرف ھای زیادی برای گفتن بود.
فاصله شان کمتر از ھمیشه بود.
و احساسی که قبلا ھیچکدوم تجربه نکرده بودند.
جونگکوک برای اولین بار متوجه شد که تھیونگ فقط سرد
نیست.
تنھاست.
خیلی تنھا.
و شاید ھمین چیزی بود که باعث شد جونگکوک از او نترسد...
----------------------------------------------------------
صورتش را نزدیک صورت تھیونگ برد و تھیونگ ھم متقابلا
نزدیک شد و ان شروع بوسه ای عاشقانه بین ان دو بود .
تھیونگ لب ھای جونکوک را داخل دھنش برد و مک ارومی به
انھا زد و جونکوک ھم سعی در این داشت که جواب بوسه ھای
تھیونگ را بده
اما امشب قرار نبود به یک بوسه ختم بشه ...
این ھمان چیزی بود که ھر دو انتظارش را میکشیدند و شکی
ھم نبود .
ادامه داخل کامنتا...
عجیب درباره او میشد.
تھیونگ قاتلی بیرحم بود.
اما ھر شب قبل از خواب، چراغ آشپزخانه را روشن میگذاشت.
قھوه تلخ نمیخورد.
از ارتفاع میترسید.
و عجیبتر از ھمه...
وقتی جونگکوک زخمی میشد، تھیونگ عصبانی میشد.
یک شب جونگکوک ھنگام تمرین دستش برید.
زخم کوچکی بود.
اما تھیونگ وقتی دید، فورا نزدیک شد.
ـ «دستتو بده. »
ـ «چیزی نیست. »
ـ «گفتم بده. »
جونگکوک دستش را جلو برد.
تھیونگ زخم را تمیز کرد.
حرکاتش آرام بود.
جونگکوک نگاھش کرد.
ـ «تو ھمیشه اینقدر جدی ای؟»
ـ «آره. »
ـ «حتی وقتی نگران میشی؟»
دست تھیونگ متوقف شد.
ـ «من نگران نمیشم. »
جونگکوک لبخند زد.
ـ «دروغ میگی. »
تھیونگ نگاھش کرد.
چند ثانیه ھیچکدام حرف نزدند.
ھر چند که در چشمانشان حرف ھای زیادی برای گفتن بود.
فاصله شان کمتر از ھمیشه بود.
و احساسی که قبلا ھیچکدوم تجربه نکرده بودند.
جونگکوک برای اولین بار متوجه شد که تھیونگ فقط سرد
نیست.
تنھاست.
خیلی تنھا.
و شاید ھمین چیزی بود که باعث شد جونگکوک از او نترسد...
----------------------------------------------------------
صورتش را نزدیک صورت تھیونگ برد و تھیونگ ھم متقابلا
نزدیک شد و ان شروع بوسه ای عاشقانه بین ان دو بود .
تھیونگ لب ھای جونکوک را داخل دھنش برد و مک ارومی به
انھا زد و جونکوک ھم سعی در این داشت که جواب بوسه ھای
تھیونگ را بده
اما امشب قرار نبود به یک بوسه ختم بشه ...
این ھمان چیزی بود که ھر دو انتظارش را میکشیدند و شکی
ھم نبود .
ادامه داخل کامنتا...
- ۳.۰k
- ۲۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط