وقتی دابمسش گرفتی ولی... 🤍✨
وقتی دابمسش گرفتی ولی... 🤍✨
(the last part 🫠🐾)
ویو تهیونگ
داشتم تو دلم قربون صدقه دخترکم میشدم
- نفسم ببخشد
غلط کردم
اشتباه کردم
نمیخواستم اینجوری بشه
عصبی شدم ( آروم )
بغض راه گلومو بست
یهو قطره اشکی از چشمم پایین اومد
روی صورت خوشگل دخترکم افتاد
عضله های صورت نوازش تکون خورد
گفتم : نفسم
ا.ت : هوم
ازم فاصله گرفت
خودمم محکم چسبوندم بهش
جوری که نتونه ازم جدا بشه
تهیونگ : پرنسسم
ببخشید
دست خودم نبود
ا.ت برگشت و بهم نگاه کرد
ا.ت : ته ته
تهیونگ : جونم عشقم
ا.ت میدونم اشت...
ویو نویسنده
تهیونگ نذاشت دخترک حرفش رو تموم کنه و لب هاشو رو روی لب های چاک داره دختر گذاشت
ویو تهیونگ
تهیونگ:نه نفسم تو حق داشتی
من عصبی شدم
آخه به منم حق بده عشقم
من نمیخوام اون چیزی که مال منه رو مردم هم ببینن
اون جوری که من بهت نگاه میکنم مردم هم نگات کنن
اون جوری برا من اشوه میای برا مرد هم بیای فقط و فقط برای من باش
برای من برقصی
برای من ناز کنی
برای من عشوه بیای
برای من لپ هات گل کنه
شبا اسم من رو داد بزنی
قلبتو انقدر از عشق پر کنم
که دیگه جایی برای کسی نمونه ( نمونه کاملی از شوهری که نمیتونی داشته باشین 🤧)
ا.ت : ته ته
من خیلی دوست دارم
قصد نداشتم همچین کاری بکنم
منم میخوام فقط مال تو باشم
فقط و فقط برای تو
اما حوصلم سر رفته بود
میدونم کارم اشتباه بود
ببخشید
تهیونگ : آخ من فدای پرنسسم بشم
نفسم حالا با آشتی ؟
ا.ت : آله ( شیطون و بچه گونه )
تهیونگ : آخ نکن الان میمیرم هاااا
ا.ت : حیحی ذوقق
تهیونگ : آخ من فدای ذوقت بشم پرنسسم
نفسم چیزی نمیخوای
ا.ت : اممم چرا
حالا که فکر میکنم نیاز دارم قهر کنم و نارمو بکشی
تهیونگ : ای به چشم
نفس من
عروسکم
عشق من
ملکه قلبم
برات پاستیل و لواشک بخرم
بریم ویلا اصلا
هوم ؟
ا.ت : حالا شد
ویو نویسنده
هر دو خندیدن از ته دلم
وی اینجا بود که فهمیدن
شاید با یه بحث کوچیک بینشون اختلاف پیش بیاد
اما اونا از هم فاصله نمیگیرن
و هیچکس نمیتونه اونا رو جدا کنه
the and 🫠🐾✨
گیلیلیلیلیلیلی
میدونم ریدم
بچه ها امروز از وقتی چشم باز کردم تو جمع تخمی فامیل بودم
اصلا خوب نیستم
کلی درس هم دارم
برای فردا ایده رمان ندارم
فردا هر درخواستی از هرمی بگین مینویسم
فقط با تک پارتی
یا نهایتن سه پارتی
اصلا وقت ندارم فردا رو
ماچ بهتتتتتون
فعلاااااا
لایک و بازنشر یادتون نره ✨ 🤍 💗 🫠
(the last part 🫠🐾)
ویو تهیونگ
داشتم تو دلم قربون صدقه دخترکم میشدم
- نفسم ببخشد
غلط کردم
اشتباه کردم
نمیخواستم اینجوری بشه
عصبی شدم ( آروم )
بغض راه گلومو بست
یهو قطره اشکی از چشمم پایین اومد
روی صورت خوشگل دخترکم افتاد
عضله های صورت نوازش تکون خورد
گفتم : نفسم
ا.ت : هوم
ازم فاصله گرفت
خودمم محکم چسبوندم بهش
جوری که نتونه ازم جدا بشه
تهیونگ : پرنسسم
ببخشید
دست خودم نبود
ا.ت برگشت و بهم نگاه کرد
ا.ت : ته ته
تهیونگ : جونم عشقم
ا.ت میدونم اشت...
ویو نویسنده
تهیونگ نذاشت دخترک حرفش رو تموم کنه و لب هاشو رو روی لب های چاک داره دختر گذاشت
ویو تهیونگ
تهیونگ:نه نفسم تو حق داشتی
من عصبی شدم
آخه به منم حق بده عشقم
من نمیخوام اون چیزی که مال منه رو مردم هم ببینن
اون جوری که من بهت نگاه میکنم مردم هم نگات کنن
اون جوری برا من اشوه میای برا مرد هم بیای فقط و فقط برای من باش
برای من برقصی
برای من ناز کنی
برای من عشوه بیای
برای من لپ هات گل کنه
شبا اسم من رو داد بزنی
قلبتو انقدر از عشق پر کنم
که دیگه جایی برای کسی نمونه ( نمونه کاملی از شوهری که نمیتونی داشته باشین 🤧)
ا.ت : ته ته
من خیلی دوست دارم
قصد نداشتم همچین کاری بکنم
منم میخوام فقط مال تو باشم
فقط و فقط برای تو
اما حوصلم سر رفته بود
میدونم کارم اشتباه بود
ببخشید
تهیونگ : آخ من فدای پرنسسم بشم
نفسم حالا با آشتی ؟
ا.ت : آله ( شیطون و بچه گونه )
تهیونگ : آخ نکن الان میمیرم هاااا
ا.ت : حیحی ذوقق
تهیونگ : آخ من فدای ذوقت بشم پرنسسم
نفسم چیزی نمیخوای
ا.ت : اممم چرا
حالا که فکر میکنم نیاز دارم قهر کنم و نارمو بکشی
تهیونگ : ای به چشم
نفس من
عروسکم
عشق من
ملکه قلبم
برات پاستیل و لواشک بخرم
بریم ویلا اصلا
هوم ؟
ا.ت : حالا شد
ویو نویسنده
هر دو خندیدن از ته دلم
وی اینجا بود که فهمیدن
شاید با یه بحث کوچیک بینشون اختلاف پیش بیاد
اما اونا از هم فاصله نمیگیرن
و هیچکس نمیتونه اونا رو جدا کنه
the and 🫠🐾✨
گیلیلیلیلیلیلی
میدونم ریدم
بچه ها امروز از وقتی چشم باز کردم تو جمع تخمی فامیل بودم
اصلا خوب نیستم
کلی درس هم دارم
برای فردا ایده رمان ندارم
فردا هر درخواستی از هرمی بگین مینویسم
فقط با تک پارتی
یا نهایتن سه پارتی
اصلا وقت ندارم فردا رو
ماچ بهتتتتتون
فعلاااااا
لایک و بازنشر یادتون نره ✨ 🤍 💗 🫠
- ۱۹۹
- ۰۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط