🌱🌸 #بهار‌ِدل‌ِمن‌ 🌸🌱

🌱🌸 #بهار‌ِدل‌ِمن‌ 🌸🌱



#عصر یک روز آفتابی
لب #پنجره ی به تو فکر کردن
ایستاده ام

دست های تو #اتفاق‌خوبی هستند
کاش از طبقه ی بالایی بیفتند
میان #دست‌هایم
و من با آن ها
تصمیمِ #عاشقت بودن را
محکم تر بگیرم

من به #گل‌های‌نرگسی فکر می‌کنم
که‌از دست‌های تو باید بگیرم
و احتمالا به #شانه‌ات
بیشتر از این ها
#حسودی خواهم کرد

من خیلی #آبی‌ام
بالای بوم نقاشی‌ات نشسته ام
و با برف از کوه #پیراهنت
پایین خواهم آمد
تا در گل های #دامنت
گم شوم
و #هیچ‌وقت
پیدا نشوم...✍️📸

#بهمن



#عشقولوژی

#نگاشــــــته‌شده‌در: ۱۴۰۳/۰۱/۳۰

۱۷:۰۳🕰


💌👒 ⌈ #مستاجرِخدا⌋


#ویسگون
دیدگاه ها (۰)

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۰ات دست نامی و گرفت نشوند رو تخت ات: نامی من واقعا دوست...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆    ۷ پارتویو & اتچند لحظه به ...

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه🍒🖤پارت هفدهم: طوفانِِ سرختهیونگ با خ...

🖤 مافیای منقسمت دوازدهم | اولین نشانهات پشت سر جونگکوک ایستا...

چند پارتی✨نیمه‌شب بود و عمارت تهیونگ در سکوت کامل فرو رفته ب...

part62. . بوم به پوشیدن ژاکت یونجون کمک میکرد +خب دیگه چیزی ...

۴۵ لایک و ۱۵ نشر و ۵۰ کامpart : 15به جای کاور این عکسشونو گذ...

چندپارتی یونگی (درخواستی)

contact 🍷#contract 𝑃𝑇6ویو هویج:چند روز بود جیمین با ات حرف ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط