{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندی پیش پدرم داستان جالبی در

چندی پیش پدرم داستان جالبی در

مورد تلقین کردن تعریف می کردند :

روزی زنبور و مار با هم بحثشان شد

مار گفت:انسان ها از ترس ظاهر خوفناک من می میرند نه به خاطر نیش زدنم.

اما زنبور قبول نکرد.

مار برای اثبات حرفش با زنبور قراری گذاشت:

آنها رفتند و رفتند تا رسیدند به چوپانی که در کنار درختی

خوابیده بود ِ

مار رو به زنبور کرد و گفت من او را می گزم و مخفی

می شوم و تو در بالای سرش سر و صدا ایجاد کن و خود نمایی کن.

مار نیش زد و زنبور شروع به پرواز کردن در بالای سر چوپان کرد.

چوپان فورا از خواب پرید و گفت"ای زنبور لعنتی"و

شروع به مکیدن جای نیش و تخلیه زهر کرد

مقداری دارو بر روی زخمش قرار داد و بعد چندی بهبودی یافت 

اینبار که باز چوپان در همان حالت بود

مار و زنبور نقشه دیگری کشیدند

اینبار زنبور نیش می زد و مار خودنمایی می کرد

اینچونین شد

چوپان از خواب پرید

و همین که مار را دید از ترس پا به فرار گذاشت

و به خاطر وحشت از مار

دیگر زهر را تخلیه نکرد وضمادی هم استفاده نکرد

چند روز بعد چوپان به خاطر ترس از مار و نیش زنبور مرد...

برخی بیماری ها و کارها نیز همینگونه هستند..فقط به خاطر ترس از آنها افراد نابود می شوند...بیماری سرطان از جمله بیماری هاییست که دلیل عمده مرگ ومیر بیمارانش باخت و تضعیف روحیه آنهاست...اگر دوست داشتید آنقدر به اشتراک بگذارید تا به تقویت روحیه ی افراد کمک بکنید و این داستان بین همگان پخش بشود.
دیدگاه ها (۶)

دوتاازالقاب امام زمان رو میدونید چی هستن؟؟؟ «فرید» و «شرید»....

پدرم میگه: برنامه ریزی پشه ها را دیدی؟شبا بیدارن، روزا می خو...

التماس دعا دوستان عزیز ویسگونی

دوستان همگی واسه پیروزی تیم والیبالمون دعا کنید

پارت ۶هاشیراما با یک سینی شربت آمد داخل . کمی بازیگوشانه گف...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وچهارم | گلوله‌ای برای عشقشلیک!زمان انگ...

وارث ماه خاموش

پارت سوم_جایی میان ما تهیونگ تا صبح نتوانست بخوابد.حرف‌های م...

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

پارت ۴۰ — «آخرین فرصت»صبح روز سوم، یورا دیگر شبیه چند روز قب...

ابلیس

dark life =22

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁵⁰طی چند روز بعد...وضعیت ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط