{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my mafia part³⁰

my mafia part³⁰
ا/ت: دیدم دیشب جواب تلفنای منو نمیدی پس داشتی لالالالالا میکردی(خنده*)
م/ب: کوفت میزنم دهنتاااا.بیا همه اینا تقصیرتوعه(روبه هیون*)
هیون: خب چیه ادم باید با دوستاش صادق باشه(خنده*)
م/ب: نمیخوام روراست باشی تووو
ته:حالا اشکال نداره فکرکن ما نشنیدیم(خنده*)
م/ب: تومم ساکت شو هاا یکم از چان یاد بگیر چه قشنگگ نشسته مثل شما سه تا کرم نمیریزه
ته: وای چه پسری...(پوزخند*)
هیون: ته...(با اشاره خنده مصنوعی زد*)
ا/ت: خب بریم برای دور بعدی(*چرخوندم بطریو ..افتاد به ا/ت.ته باید سوال میکرد)
هیون : اوو چه جنجالی(خنده کم*)
ا/ت: کوفت (با چشمای گرد هیونو  نگاه کردم*)
ته: خب ام دوس پسر داری؟
ا/ت: نه...
چان:خوبه پس(اروم گفت و با ریز خنده*)
ته: چیززی گفتی؟؟؟؟؟؟؟
چان: نه...
*اینسری افتاد به چان و ته...
چان:تاحالا کسیو کشتی؟؟
هیون:( که هیون با تعجب نگاه کرد و با اشاره به چان گفت که هیچی نگه..)
ته: این چه سوال مسخریه چرا باید یکیو بکشم
چان: نمیدونم از خودت بپرس(*پوزخند)
ته:مر...
هبون: (اروم دم گوشش گفت: ا/ت اینجاس الان وقت عصبانیت نیست..)
ته:(* نشست و  رفت تو فکر با عصبانیت)
چان: من میرم یکاری برام پیش اومده
ا/ت: عه کجا میری
هیون: داشتیم بازی میکردیممم
چان: بمونه یه وقت دیگه باید برم خدافظ(* قبلش ا/ت بغل کرد)
ا/ت: خدافظ....
ته: من میرم اب بخورم(*سرد)
م/ب: چشون شد اینا
ا/ت: حتما یچیزی بینشون هس....
هیون: من برم پیش ته
.........
هیون : چیکار میکنی ؟؟ ا/ت شک کرده نمیتونی جلو دهنتو بگیری
ته: اون جلو دهنشو بگیره(داد*)
هیون:ششش... عهه میشنون صداتو
ته: من نمیتونم اینو تحمل کنم ....
هیون: تو اول تکلیف خودتو با خودت روشن کن...معلوم نیست چت شده چرا غیرتی میشی رو ا/ت؟؟
ته: من..؟؟؟ کی من غیرتی شدم
هیون: (بدنگاش کرد*)
ته: من فقط نمیدونم چرا اینحوری شدم خودت که میدونی بعد ... هوف نمیخوام اسمشو بیارم... میدونی بعد اون کلا سمت هیچ دختری نرفتم.. این حسایی که دارم به ا/ت غیرعادیه
هیون: این حسا که به ا/ت داریو دوست داری؟؟
ته: نمیدونم هم اذیتم هم..اه نمیدونم بیا بریم
......
ا/ت: بچه ها من برم دیگه خیلی خوابم میاد
م/ب: میموندی دیگههه
ا/ت: نه برم خونه دیگه خیلی ولگرد شدم به کارام برسم
م/ب: باشه مواظب باش
ته: صبر کن  من میرسونمت ...
ا/ت: نمیخواد...میر....
ته: شبه بیا بریم....خدافظ بچه ها
هیون.م/ب: خدافظ
.........
(سوار ماشین شدیم و راه افتادیم ..حرفی نزدیم تا اینکه رسیدیم**)
ته:ام قبل رفتنت میشه یه سوال بکنم
ا/ت: اره چیه؟
ته:چان و دوس داری؟.
ا/ت:جرا این سوالو میکنی
ته: ام..ن.میدونم اصن.. ولش کن برو مواظب باش خدافظ
ا/ت: اوم توم خدافظ
دیدگاه ها (۳)

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

part. 24

True Love①⑨تهیونگ: چیشده مامانم: من و برادرت و لیا یه چیز خو...

این عشق فیک نیستپارت 4//ویوی شب // //ویوی کوک// ...

سناریو مایکیپارت۴ (اگه اشتباه نکنم)

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

رمان :تاوقتی که عاشقت شدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط