{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کفر می گویم که ایمان نیز آرامم نکرد

کفر می گویم که ایمان نیز آرامم نکرد
گریه های زیر باران نیز آرامم نکرد

خواب می بینم که دنیا با تو شکل دیگری ست
خواب صادق یا پریشان نیز آرامم نکرد

دل که می گیرد نمی گوید کجا باید گریست
گریه کردن در خیابان نیز آرامم نکرد
توی تونل نعره خواهم زد...- خدایا با توام
جیغ های در اتوبان نیز آرامم نکرد

منتظر بودم که شاید... شعر آمد سر زده
بی تو این ناخوانده مهمان نیز آرامم نکرد

دوره گردی طالعم را دید...آیا سرنوشت...؟
فال های تلخ فنجان نیز آرامم نکرد
با چراغی زیر و رو کردم تمام شهر را
درد تنهایی انسان نیز آرامم نکرد

روسریت را بهم زد باد قدر لحظه ای
دیدن موی پریشان نیز آرامم نکرد

سعدیا گفتی که مهرش می رود از دل ولی
مهر رفت و ماه آبان نیز آرامم نکرد
دیدگاه ها (۴)

ی عاشقانهگفتمش: شیرین‌ترین آواز چیست؟چشم غمگینش به‌رویم خیره...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۲۸

p25

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ²کیم ته‌وون، پدر عمارت، ...

تکاپو پارت 96:برو.. 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍سه روز بعد...هوای صبح، خنک و آ...

---**ادامه: بغل بابا، پناهگاه دوم**چهار روز از اون ماجرای پر...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۸۱: بازجویی شبانهشب شده بود.همه کم‌کم آماد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط