{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پاییز°

پاییز°
چمدانش را بسته ،
انتهای جاده ی آذر
به انتظار نشسته است ..
نگاهش ابری
ردّ پاهایش خیس
و کوله بارش لبریز
از اینهمه برگی
که از درختان تکانده است ...
دیدگاه ها (۳)

دلم برای خودم تنگ میشود، آریهمیشه بیخبر از حال خویشتن بودم!....

دلتنگی کلافگی میاره ، کلافگی آدمو بی حوصله می کنه ، وقتی بی ...

برای کسی که میرود حتی دست هم تکان نمیدم . . .بدرقه آدمها را ...

در " نقاشی هایم " تنهاییم را پنهان می کنم...در " نوشته هایم ...

💛🍁 ابتدای جاده مهر🍁🍂 پاییــز💛🍁به انتظار نشسته است🍁🍂نگاهش ابـ...

p5

پارت هشتم: پیمان در تاریکیصبح هنوز کامل طلوع نکرده بود.مه غل...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت هفتم: شکارچیانِ بی‌نامدود هم...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹¹هوا کاملاً تاریک شده بود و باران ه...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹²صبح روز بعد...اولین پرتوهای خورشید...

پارت: 17 (بخش2) **زاویه دید: زین**ساعت چهار عصر. سالنِ بایگا...

🍷 Red Wineپارت ۲۶ — علامتماشین با سرعت از جاده‌ی خیس دور می‌...

جنگل نفرین شده پارت ۲

Lost code(part2)خبر این پرونده خیلی زود بین اداره‌های پلیس پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط