برادر سختگیر و وحشی من...

p35_f1

ا.ت: اره(کیوت)
ته اخمی کرد و بین ابروهای ا،تو بوسید
تهیونگ: زرنگ

همونجور که ا.ت خواست پول بار رو حساب کرد و ا.ت رو توی ماشین گذاشت
ا.ت: میگم تهیونگ بیا کلی بگردیم
تهیونگ: وای نه تروخدا من نمیتونم باز تا ۴ صبح راننده خانم باشم
ا.ت: یاااا
تهیونگ: فقط یه جا بگو بریم
ا.ت: عومممم بریم کنار رودخانه هان
ته: اوکی محکم بشین

پسر پاشو رو گاز داد و موهاشو عقب زد و تک نگاهی به ا.ت انداخت که دید با صندلی ازدواج کردی
تهیونگ ویو
ایگو کیوت خب بگو می‌ترسی دیگه نگاهت داره میلرزه
سرعت کم کردم و بحثو شروع کردم
ته: خوراکیاتو خوردی؟
ا.ت: اره...دیشب دیدمشون فقط یه بسته پاستیل مونده
تهیونگ: تو فک نمیکنی که چاق میشی؟
ا.ت: نه من با بهتریننن اندام زاییده شدم

خنده ای زدم و یه اشاره کوچیک کردم
تهیونگ: راست میگی خانم سالن دار راست میگفت(نگاه به سینهای ا.ت)
ا.ت: یا داری کارو نگاه میکنی بیشعور جلوتو بپا(خودشو پوشوند)
با این کیوتی و تند حرف زدن تهیونگ خنده ای زد که باعث خنده ا،تم شد و یا شایدم چون حس کرد که تهیونگ یکم شاد شده

ته کنار رودخانه ایستاد و ا.ت از ماشین پیاده شد و شروع کرد دويدن کنار ساحل و و تهیونگ با تکیه به ماشین اونو نگاه میکرد
ا.ت: واوووو چقدر تو شب قشنگههههه
تهیونگ: اره واقعا

ا.ت پاهاشو توی اب کرد و موجایی که به پاهاش میخورد رو با نسیم هماهنگ کرد اما یهو چیز داغی کنار گوشش حس کرد و با چرخوندن سرش لباش قفل لبای تهیونگ شد و چشماش از تعجب گشاد
با جدا شدن از تهیونگ بهش نگاه کرد
ا.ت: میخواستی چیکار کنی؟
تهیونگ: خیر سرم میخواستم تو گوشت بگم که ...نری تو اب بگم بهتا
ا.ت: چرا!!!
تهیونگ لبشو گازی گرفت و یه قدم نزدیک ا.ت شد جوری که یکم فاصله داشت تا ببوسش
تهیونگ: این موقع شب حوصله دردسر ندارم اوکی!
با تموم شدن حرفش به ا.ت نزدیک تر شد که ا.ت چشماشو بست و تهیونگ با دیدن این حجم کیوتی سیگار تو دستشو لای لبای ا.ت گذاشت و کنار رفت

ا.ت ویو
با حس فرو رفتن چیزی تو دهنم چشمامو باز کردم که تهیونگ با فاصله از ایستاده بود و به سیگاری که تو دهنم گذاشته بود خیره بود...پسره کثافت سیگار میزاره واس من
ا.ت: با تو کمپانی سیگار زدی؟ دو روز نکشیدی حالا ول نمیکنی

تهیونگ: میکشیدم ولی تو بالکن اتاقم نه تو وسط حال بیبی
ا.ت: بیبی و درد خو تو چرا هی سیگار میکشی
تهیونگ یکم عقب تر رفت و سیگار دیگه ای روشن کرد و پکی زد و با سوال به ا.ت نگاه کرد
ته: تو هم داری میکشی
ا.ت با عصبانیت سیگار توی دهنشو انداخت بیرون و با قدمای بلند به سمت تهیونگ رفت و سیگار اونم گرفت تا خواست بندازش بیروت تهیونگ دستشو گرفت
تهیونگ: یا
ا.ت: از این به بعد تنها چیزی که میخوام لای لبات باشه لبای منه(عصبی_رو نوک پاش بلند شد سرشو بالا اورد و لبشو به لب تهیونگ چسبوند)
دیدگاه ها (۱)

پارت۴

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

سناریو میتسویا پارت ۳

💜 پارت سوم | چیزی که تهیونگ فهمیدتهیونگ هنوز با همان لبخند ش...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p19جونگکوک گوشی ر...

🩷 hׁׅ֮υׁׅꭈׁׅtׁׅ — پارت دومسه روز از آن اتفاق گذشته بود.ا/ت د...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟼 | صدای قلبیک هفته بعد.بالاخره روز ارائه‌ی پروژه...

سیلام 🧸 بریم پارت گذاری !؟لتس گوویو «ا/ت» مامان رفت تو اتاقش...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۹یهو دیدم صدای پا یکی اومد م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط