پارت ۴۳

هیونگا هم اون پسره رو دادن دست پلیس و الان رفتن کارای ترخیص تو رو انجام بدن ‌ .
ا.ت: جونگ کوکی خوش به حالت که همچین هیونگایی رو داری که همیشه هواتو دارن و همراهتن.
کوک: اره خیلی خوشحالم و خوشبخت که هم تو و هم هیونگامو دارم .
همون لحظه دستیابی از پشت دور گردن کوک حلقه شدن. اون نامجون بود . که از پشت کوک رو بغل کرد و گفت : ما هم خوشحالیم که تو رو داریم جونگ کوکی .
( خب داداچا بسه دیگه از این سکانس های احساسی . بریم ببینیم دخترای بد بخت که تو رستوران بودن چه شدن . )
فلش بک به دو ساعت پیش که توی رستوران ا.ت حالش بد میشه .
لیا ویو:
نشسته بودیم غذا رو شروع کردیم که یهو ا.ت حالش بد شد و رفت دستشویی. بعدش یهو صدای جیغش آمد که پسرا همه دویدن سمت دستشویی. بعد پسرا هم رفتن و ا.ت رو با آمبولانس بردن و یه یارویی رو تحویل پلیس دادن . قبل از اینکه برن سوار ون بشن و برن بیمارستان جین بهمون گفت که ا.ت حالش بد شده . شما برین هتل تا ما بیایم .
با کلی استرس و نگرانی و سوال های بی جواب بلند شدیم رفتیم هتل .
حدود دو ساعتی گذشت ولی هیچ خبری از پسرا و ا.ت نبود . همینطوری با دخترا توی اتاق من و ته نشسته بودیم که یهو گوشیم زنگ خورد . نگاه کردم دیدم ته ته هست . سریع جواب دادم :
(مکالمه ته و لیا )
لیا: الو
ته: سلام عزیزم خوبی
لیا: سلام عشقم . مرسی تو چطوری ؟ ا.ت خوبه؟ بهوش امد؟ کی میاین؟ هنوز بیمارستانین؟ با پسرایی؟ کوک اونجاس؟ ا.ت مرخص میشه؟
ته: عزیزم یه نفس بگیر . بله همه با هم هستیم و ا.ت هم به هوش آمده کوک الان پیش ا.ت هست . دکتر گفت که مسمومیت غذایی بوده. ما هم دیگه کم کم داریم راه میوفتم که بیایم هتل.
لیا: آها خب خوبه . باشه پس زود بیاین منتظرم .
ته: باشه خوشگلم خدافظ.
لیا: خدافظ عزیزم .
بوق بوق بوق
پرش زمانی به نیم ساعت بعد .
لیا ویو:
نشسته بودیم با دخترا فیلم میدیدیم . در واقع تازه می‌خواستیم ببینیم . لرا ( دوست دختر یونگی ) داشت فیلم انتخاب میکرد .
من و سومی هم توی آشپزخونه داشتیم چیز میز و خوراکی برمیداشتیم.
بقیه دخترا هم داشتن بالشت و پتو و اینا میچیدن جلوی تلویزیون ‌ که یهو صدای خندشون از اون جلو آمد . رفتم نگاه کردم دیدم دارن بالشتای مظلومو میزنن تو سر و کله همدیگه . که یهو جیغ لرا در آمد که میگفت : فیلمه چه ژانری باشه؟( با داد )
لیا: عاشقانه بذار فقط خودمونیم .
سانا: والا به همین خودتون هم نمیشه اعتماد کرد .
لیا: گمشو بیشعور خر عنتر گاو .
سانا: اوکی بابا دارم کردی.
که یهو همه دخترا از جمله خودم ریختم رو سر لرا ی بدبخت تا یکی از فیلم ها رو انتخاب کنیم .
لیا: اینو بذار
جنی: نه نه این رو بذار .
سانا: نه این یکی بهتره .
مینی : نه اون خوب نیس این خوبه .
سومی: نه اصن اینو بذار
لرا: نه نه گوه نخورین اصن اینو میذارم .
دخترا:😐
خلاصه داشتیم می‌نشستیم که لرا فیلم و پلی کنه که یهو زنگ خورد .
واد.فا.ک کیه این موقع شب؟

...........................
واااای بچه ها مرسی به خاطر حمایتاتون.
خیلی دوستتون دااارم .
با اینکه شرطا ی پارت قبلی کامل نشد ولی به مناسبت ۵۰ تایید شدنمون براتون پارت گذاشتم . 💛💜
دیدگاه ها (۰)

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

تکپارتی جونگ کوک

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

لیا دستش رو برداشت و روبه بقیه گفت لیا : بریم دیگه کوک : آره...

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

که یهو رستوران منفجر شدکوک دست ا. ت رو گرفت و آز رستوران خار...

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط