✔ خـُدایا!

✔ خـُدایا!
خُـوشـبحالت....
درآن بالاها نشستـہ ایـے...
نـہ عـزیـزے از دَسـت داده اے...
نـہ مُنتـظر آمـدن کسـے هسـتے...
ونـہ غـم از دسـت دادن کسـے دلـت را پُر آشـوب کرده است...
چـہ زیبـا گفت شریعتی:
خُـدایا توروچـہ کسـے در آغـوش میـگیرد کـه اینـگونـہ آرامـے...!
دیدگاه ها (۲)

🖤 میان قلب و خاطراتپارت سوم و پایانی حقیقتی که همه‌چیز را تغ...

دو پارتی عشق مافیا¹جونکوک، ۲۹ ساله؛ مردی که برای بیشتر آد...

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دم PART 4دستش رو دور گرد...

آن‌ها دوباره شروع به حرف زدن کردند، اما این بار یاد گرفتند ک...

فاصله یک لبخند تا جنون

پارت هجدهم«ساعتی که نباید از دست می‌رفت» 🕰️عکس هنوز میان انگ...

صبح روز بعد، وقتی بیدار شدم، مایکی کنار پنجره ایستاده بود.پی...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت پانزدهم(از زبان راوی)این سه ماه...

⚖️🖤 وکیل من 🖤⚖️پارت ۶ — موکلی که اعصاب وکیلش را خرد می‌کرد! ...

007-پنهان در مه - پارت ۱۰۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط