هیچ فکرش را میکردی که یک روز من کم بیاورم؟

هیچ فکرش را میکردی که یک روز من کم بیاورم؟
حس میکنم هرقدر در عشق تو زیاد می آورم در زندگی کم می آورم...
و شاید خاصیت عشق این است...
مهم نیستها...
هیچ چیز مهم نیست...
اما مهم است این مهم نبودن از سر بیخیالی و بریدن از دنیا باشد یا از سر ناچاری...
حالا مهم باشد... مگر فرقی دارد؟
پس مهم نیست...
زور زندگی چربیده به زور نفسهایم... این را دکتر میگفت...
میگفت خانم جعفری! داری کم می آوری!
گفتم: هی! دکتر جان! من مدتهاست کم آورده ام...
اگر به زور شما و این قرصها خودم را سرپا نگه داشته ام چون هنوز مطمئن نیستم یارجان آنقدر محکم شده باشد که توی کم آوردنش، کج نرود...
خم نشود...
نشکند...
و الا من مدتهاست کوله پشتی یادگار اربعینم را بسته ام برای رفتن...
ولی دکتر جان! چیز زیادی نمانده... من دیگر به آخرهای قصه رسیده ام...
پرسید : نمیترسی؟
گفتم: مهم نیست...😊
مدتهاست هیچ چیز من مهم نیست...
من هر روز توی مسیر خانه و کار پشت رل ماشین با خودم زمزمه میکنم یعنی امروز تمام میشود؟!
من مدتهاست چشم دوخته ام به رفتن...
امروز و فردا و ترسش مهم نیست...
#الهام_جعفری
#ممنوعه
دیدگاه ها (۲۱)

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۳۱سانیاردکتر اومد. دکتر رادمهر بود...

جنگل نفرین شده پارت ۱۸

فیک جونگکوک

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 30چند روز از دستگیری ناپدری و نامادری رینا گذ...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت یازدهم ۱۱

قسمت دوم | نسخه ای از دکتر اخلاق

I fell for my doctor- part 11

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت پنجمکوک چند لحظه به خیابان خیره...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط