(Part4)
(Part4)
15 سال دروغ..
فصل دوم..
{تو بازی اینگور کردن این منم میبرم دارلینگ}
21 اکتبر2029
ساعت:11:30(قصیر زمردی بزرگترین ترنس)
روی صندلی در داخل ترنس نشسته بود در حالی که باد نیمه شب به پوستم می خورد وآن را نوازس میکرد چای مینوشیدم ومحاسبه مهمان ها رو میکردم وسر وصدای مهمان ها زیاد بود از جن تا بالا ترین شیاطین و ارواح آمده بودند درگاه جلویی قصر که فکر کنم خودش اندزه یه شهره پر از مردم بود که یهو صندلیم تکون خورد و احساس کردم زلزله خفیفی بود ولی نه صدای تبل و قدم بود بلند شدم همه جمعیت تعجب کرده بودند پدرم هم در ترنس رو باز کرد و جلوی ترنس کنار من ایستاد وبه پایین نگاه کرد دوباره صدای تبل سرباز های قصر فریاد میزنن"راه رو باز کنین"همه کنار رفتن و به گوشه های حیاط هجوم آوردن افراد زیادی وارد شدن سربازانی با لباس اروپایی انسان ها که به رنگ خون بود ودر یک سمت کمرشون شمشیر نفرین شده شیاطین ودر سمت دیگر تفنگ بود این نماد ! نماد شیطان وانسان کار خودشه شاهزاده دورگه! لباس هاشون به رنگ خون بود وبا صدای رسا ومانند موسیقی گفتن"برخاست امپراتوری خونین" که با حالت زیبایی کنار میروند بعضی هاشون به سمت چب رفتن بعضی راست و دختران زیبای پشت سرشون که نیم تنه سفید با دامن هایی که سفیدی که روی زمین کشیده میشوند وتور سفیدی روی سرشون است و می چرخن ومیرقصن و با لحن زیبایی مانند نجوا میگویند"بیا وبهش احترام بزار" چون هیچ جادویی ازشون حس نمی کنم متوجهه میشم که انسان هستن دختر ها ی انسان! شرط میبندم همشون باکره هستن اگه باشن یه نماده محکم دستمو به میله های ترنس میگرم و لبخند میزنم باشکوه ترین ورودی هستش که دیدم نمی خوام اعتراف کنم ولی آره شاهزاده دورگه با شکوه! بعد دختر ها عقب میرن ومردهایی که روی شونه هاشون هدیه دارن وارد میشن طلا جواهر.. وهمه با صدایی بم همزمان میگویند"شاهزاده ای از دنیای زیرین .. کسی که در دو دنیا شنیدن نامش افتخار است" لبخند میزنم چه جالب منظورش اینه که تو دنیای انسان ها آدم مهمیه !خب واقعا هم هست زنان شیطان هیمن الان هم دارن براش خوشحالی میکنن وجادوی عظیم به صورت اکلیل های سیاه در اسمان به پایین می آیند ودوباره زمین تکان میخورد و ترسناک ترین چیزی که توی عمرم رو میبینم! موهای تنم سیخ میشه اون.. اون یه هیولا از اعماقه یه هیوالا از جهنم! تاحلا هیچ موجودی از جهنم ندیده بودم سیاه وبزرگ وهاله ترسناکی پخش میکند چشمانش به رنگ خون است پنج متر میشه و در پشتش یه چیزی رو میکشه یه شیر در حال غرش که از یاقوت روبی ساخته شده وچشمانش از الماس سیاه و روی بالای اون شیر جئون جونگکوک شاهزاده دورگه نشسته! لبخندی مغرور زده بدون نقاب! و همه میگویند"شاهزاده دورگه. شاهزاده خونین .شاهزاده دنیای زیرین!" زنان جیغ میزنن وبراش دست تکان میدهند شاهزاده هم براشون دستی تکان میده تا قصر را با رقص خونین می آیند...
ساعت 12:10(قصر زمردی ترنس)
اون که تا دیروز میخواست من را بکشد حالا با لبخند به من نگاه مینگرد.. والیسی می گوید "از ورودت خوشم اومد ولی از معنیش خیر" با چشمان زمردیش لبخندی میزند پر از تهدید اگه بخواهم خلاصه بگویم معنی لباس ها و رنگ هایش این بود(رنگ لباس سرخ سرباز ها یعنی خون وسفید دخترا که باکره بودن پاکی جواهرات زندگی و هیوالای جهنمی همون جهنم ویه جمله میسازه:خونی که شاهزاده دورگه میرزه پاکه!زندگی درجهنم مال کسانی میشود که باهایم مخالفت کنند)ولی جوری که والیسی جونگکوک رو تهدید کرد یعنی یه چیزی برای معالمه با هاش داره.. ویه شیطان معمولی این ها رو نمی فهمه اینا تقصیر چشمامه.."اوه پادشاه شما که می دونید من حرف هام رو عملی میکنم دیروز بهتون نشون دادم..!" چشمانم گرد میشود.. ادامه دارد...
15 سال دروغ..
فصل دوم..
{تو بازی اینگور کردن این منم میبرم دارلینگ}
21 اکتبر2029
ساعت:11:30(قصیر زمردی بزرگترین ترنس)
روی صندلی در داخل ترنس نشسته بود در حالی که باد نیمه شب به پوستم می خورد وآن را نوازس میکرد چای مینوشیدم ومحاسبه مهمان ها رو میکردم وسر وصدای مهمان ها زیاد بود از جن تا بالا ترین شیاطین و ارواح آمده بودند درگاه جلویی قصر که فکر کنم خودش اندزه یه شهره پر از مردم بود که یهو صندلیم تکون خورد و احساس کردم زلزله خفیفی بود ولی نه صدای تبل و قدم بود بلند شدم همه جمعیت تعجب کرده بودند پدرم هم در ترنس رو باز کرد و جلوی ترنس کنار من ایستاد وبه پایین نگاه کرد دوباره صدای تبل سرباز های قصر فریاد میزنن"راه رو باز کنین"همه کنار رفتن و به گوشه های حیاط هجوم آوردن افراد زیادی وارد شدن سربازانی با لباس اروپایی انسان ها که به رنگ خون بود ودر یک سمت کمرشون شمشیر نفرین شده شیاطین ودر سمت دیگر تفنگ بود این نماد ! نماد شیطان وانسان کار خودشه شاهزاده دورگه! لباس هاشون به رنگ خون بود وبا صدای رسا ومانند موسیقی گفتن"برخاست امپراتوری خونین" که با حالت زیبایی کنار میروند بعضی هاشون به سمت چب رفتن بعضی راست و دختران زیبای پشت سرشون که نیم تنه سفید با دامن هایی که سفیدی که روی زمین کشیده میشوند وتور سفیدی روی سرشون است و می چرخن ومیرقصن و با لحن زیبایی مانند نجوا میگویند"بیا وبهش احترام بزار" چون هیچ جادویی ازشون حس نمی کنم متوجهه میشم که انسان هستن دختر ها ی انسان! شرط میبندم همشون باکره هستن اگه باشن یه نماده محکم دستمو به میله های ترنس میگرم و لبخند میزنم باشکوه ترین ورودی هستش که دیدم نمی خوام اعتراف کنم ولی آره شاهزاده دورگه با شکوه! بعد دختر ها عقب میرن ومردهایی که روی شونه هاشون هدیه دارن وارد میشن طلا جواهر.. وهمه با صدایی بم همزمان میگویند"شاهزاده ای از دنیای زیرین .. کسی که در دو دنیا شنیدن نامش افتخار است" لبخند میزنم چه جالب منظورش اینه که تو دنیای انسان ها آدم مهمیه !خب واقعا هم هست زنان شیطان هیمن الان هم دارن براش خوشحالی میکنن وجادوی عظیم به صورت اکلیل های سیاه در اسمان به پایین می آیند ودوباره زمین تکان میخورد و ترسناک ترین چیزی که توی عمرم رو میبینم! موهای تنم سیخ میشه اون.. اون یه هیولا از اعماقه یه هیوالا از جهنم! تاحلا هیچ موجودی از جهنم ندیده بودم سیاه وبزرگ وهاله ترسناکی پخش میکند چشمانش به رنگ خون است پنج متر میشه و در پشتش یه چیزی رو میکشه یه شیر در حال غرش که از یاقوت روبی ساخته شده وچشمانش از الماس سیاه و روی بالای اون شیر جئون جونگکوک شاهزاده دورگه نشسته! لبخندی مغرور زده بدون نقاب! و همه میگویند"شاهزاده دورگه. شاهزاده خونین .شاهزاده دنیای زیرین!" زنان جیغ میزنن وبراش دست تکان میدهند شاهزاده هم براشون دستی تکان میده تا قصر را با رقص خونین می آیند...
ساعت 12:10(قصر زمردی ترنس)
اون که تا دیروز میخواست من را بکشد حالا با لبخند به من نگاه مینگرد.. والیسی می گوید "از ورودت خوشم اومد ولی از معنیش خیر" با چشمان زمردیش لبخندی میزند پر از تهدید اگه بخواهم خلاصه بگویم معنی لباس ها و رنگ هایش این بود(رنگ لباس سرخ سرباز ها یعنی خون وسفید دخترا که باکره بودن پاکی جواهرات زندگی و هیوالای جهنمی همون جهنم ویه جمله میسازه:خونی که شاهزاده دورگه میرزه پاکه!زندگی درجهنم مال کسانی میشود که باهایم مخالفت کنند)ولی جوری که والیسی جونگکوک رو تهدید کرد یعنی یه چیزی برای معالمه با هاش داره.. ویه شیطان معمولی این ها رو نمی فهمه اینا تقصیر چشمامه.."اوه پادشاه شما که می دونید من حرف هام رو عملی میکنم دیروز بهتون نشون دادم..!" چشمانم گرد میشود.. ادامه دارد...
- ۲۸.۹k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط