⑦
نیک=خوشحالم که انقد دخترم و دوسش داری...اون سختیای زیادی کشیده...
جین=م.مثلا چی؟
نیک=توی 5 سالگی مادرش و توی یه تصادف از دست داد...
جین=منم همینطور!...
نیک=ه.ها؟
جین=منم مادرم و از دست دادم...مادرم با پدرم تصادف کردن...ولی پدرم زنده موند منم فقط پنج سالم بود
نیک=ا.اها...بعده ۱۰ سال که مادربزرگش یا همون مادره من مراقبش بود و جای مادرش و براش گرفت اونم سکته کرد و مرد تقریبا پنج شیش ماه پیش...
جین=تسلیت میگم...
نیک=مرسی...و اینکه وقتی بچه بود...تو مدرسه به خاطره اینکه مادر نداشت اذیتش میکردن...اما امسال...با آیو و جنی دوست شد...و اونطوری که میگه کله بچه های مدرسه دوسش دارن...درسته جین؟
جین=اره...همه پسرا عاشقشن...منم هنوز مطمئن نیستم که لیاقته دخترتونو داشته باشم...اون خیلی معرکس...واقعا دیوونم میکنه...
نیک میخنده
نیک=خوشحالم که انقد دوسش داری...امیدوارم...اونم همچین حسی و بهت داشته باشه...
جین=بله
با یه شیشه الکل و لیوان و سس و خیارشور و کاهو و گوجه و نون میای تو حیاط
ا/ت=دوماد پدر زنی چی میگین؟
وسایل و میچینی رو میزه داخله آلاچیغ
جین=داماد؟....پدر..زن؟😂
نیک=یعنی میگی دختره منو نمیخوای عروسه بابات کنی؟😂
جین=با کماله میل بدین ببرمش😂
ا/ت=خو حالااااا گستاااااااااااااخ😐😂
میشینی کناره جین و جین سرت و میبوسه
نیک=بیرون بخوریم یا تو خونه؟...هوا سرده
ا/ت=وایسین الان ژاکت و پتو میارم...
میری تو خونه
نیک=ولی چیزی بهش نگو که اینارو بهت گفتم...
جین=چشم...
اومدی و شروع کردین به خوردن
ا/ت=سوکجینی!
جین=هوم؟
ا/ت=بنظرت بابام چندسالشه؟
جین=والا خیلی جوون و خوشتیپه...
نیک=آ...راستش من 35 سالمه😂
جین چشماش هزارتا میشه
جین=یعنی فقط پنج سال از ما برگتر بودین که بچه دار شدین؟؟؟؟
نیک=اره...😂شما ۱۶ سالتونه...جوونین...
ا/ت=بابا انگاری خودت چندسالته...😐
جین=ولی انگاری هیونگمین...انگاری رفیقه صمیمین که ازم بزرگتر باشه...نه بابای دوست دخترم!😂
بعده شام رخته خواب پهن کردین تو حیاط که اونجا بخوابین😂
بابات رفت تو خونه خوابید
ولی تو جین تو حیاط دشک انداختین
انقد هوا سرد بود که میلرزیدی و پتو رو گرفتی دوره خودت
جین=یخ نکنی😂بیا بغلم گرم بشی
رفتی تو بغله جین و واقعا هم گرم شدی
ذهنت
ولی من قرار نبود انقد عاشقش بشمممممم😂
ولی الان احساس میکنم بدونه اون نمیتونم نفس بکشم
سرم و بردم تو گردنه جین
گردنش و بوسیدم
جین=چاگیای کیوته من...
الان ۵ سال گذشته...
من و جین ۲۰ سالمونه...بابامم 40 سالشه ولی بزنم به تخته جوون مونده😋😂
و منو جین قراره ادواج کنیم
معرکسسسسس!
امرو قراره بیاد دنبالم تا بریم آزمایش بدیم ببینیم مشکلی واسه ازدواج نیست یا نه
واییییییی چرا استرس دارم
زنگه خونه خورد
ا/ت=سوکجینیه من اومدهههه؟
در و باز میکنی و میپری بغله جین
نیک=چیشد جینه؟
جین=سلام بابا
نیک=سلام...خب اماده این؟...ایشالله که خیره...
جین=اره ایشالله...بریم...
میریم و آزمایش میدین
جین دید حالت بده و استرس داری بردت و بیرون صبونه خوردین
جین=م.مثلا چی؟
نیک=توی 5 سالگی مادرش و توی یه تصادف از دست داد...
جین=منم همینطور!...
نیک=ه.ها؟
جین=منم مادرم و از دست دادم...مادرم با پدرم تصادف کردن...ولی پدرم زنده موند منم فقط پنج سالم بود
نیک=ا.اها...بعده ۱۰ سال که مادربزرگش یا همون مادره من مراقبش بود و جای مادرش و براش گرفت اونم سکته کرد و مرد تقریبا پنج شیش ماه پیش...
جین=تسلیت میگم...
نیک=مرسی...و اینکه وقتی بچه بود...تو مدرسه به خاطره اینکه مادر نداشت اذیتش میکردن...اما امسال...با آیو و جنی دوست شد...و اونطوری که میگه کله بچه های مدرسه دوسش دارن...درسته جین؟
جین=اره...همه پسرا عاشقشن...منم هنوز مطمئن نیستم که لیاقته دخترتونو داشته باشم...اون خیلی معرکس...واقعا دیوونم میکنه...
نیک میخنده
نیک=خوشحالم که انقد دوسش داری...امیدوارم...اونم همچین حسی و بهت داشته باشه...
جین=بله
با یه شیشه الکل و لیوان و سس و خیارشور و کاهو و گوجه و نون میای تو حیاط
ا/ت=دوماد پدر زنی چی میگین؟
وسایل و میچینی رو میزه داخله آلاچیغ
جین=داماد؟....پدر..زن؟😂
نیک=یعنی میگی دختره منو نمیخوای عروسه بابات کنی؟😂
جین=با کماله میل بدین ببرمش😂
ا/ت=خو حالااااا گستاااااااااااااخ😐😂
میشینی کناره جین و جین سرت و میبوسه
نیک=بیرون بخوریم یا تو خونه؟...هوا سرده
ا/ت=وایسین الان ژاکت و پتو میارم...
میری تو خونه
نیک=ولی چیزی بهش نگو که اینارو بهت گفتم...
جین=چشم...
اومدی و شروع کردین به خوردن
ا/ت=سوکجینی!
جین=هوم؟
ا/ت=بنظرت بابام چندسالشه؟
جین=والا خیلی جوون و خوشتیپه...
نیک=آ...راستش من 35 سالمه😂
جین چشماش هزارتا میشه
جین=یعنی فقط پنج سال از ما برگتر بودین که بچه دار شدین؟؟؟؟
نیک=اره...😂شما ۱۶ سالتونه...جوونین...
ا/ت=بابا انگاری خودت چندسالته...😐
جین=ولی انگاری هیونگمین...انگاری رفیقه صمیمین که ازم بزرگتر باشه...نه بابای دوست دخترم!😂
بعده شام رخته خواب پهن کردین تو حیاط که اونجا بخوابین😂
بابات رفت تو خونه خوابید
ولی تو جین تو حیاط دشک انداختین
انقد هوا سرد بود که میلرزیدی و پتو رو گرفتی دوره خودت
جین=یخ نکنی😂بیا بغلم گرم بشی
رفتی تو بغله جین و واقعا هم گرم شدی
ذهنت
ولی من قرار نبود انقد عاشقش بشمممممم😂
ولی الان احساس میکنم بدونه اون نمیتونم نفس بکشم
سرم و بردم تو گردنه جین
گردنش و بوسیدم
جین=چاگیای کیوته من...
الان ۵ سال گذشته...
من و جین ۲۰ سالمونه...بابامم 40 سالشه ولی بزنم به تخته جوون مونده😋😂
و منو جین قراره ادواج کنیم
معرکسسسسس!
امرو قراره بیاد دنبالم تا بریم آزمایش بدیم ببینیم مشکلی واسه ازدواج نیست یا نه
واییییییی چرا استرس دارم
زنگه خونه خورد
ا/ت=سوکجینیه من اومدهههه؟
در و باز میکنی و میپری بغله جین
نیک=چیشد جینه؟
جین=سلام بابا
نیک=سلام...خب اماده این؟...ایشالله که خیره...
جین=اره ایشالله...بریم...
میریم و آزمایش میدین
جین دید حالت بده و استرس داری بردت و بیرون صبونه خوردین
- ۱۲.۷k
- ۲۴ آبان ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط