گفتم: دنیا مثل آتشگران است. هر چه سرعتش را تندتر می کند،

گفتم: دنیا مثل آتشگران است. هر چه سرعتش را تندتر می کند، آدم زودتر به بیرون پرت می شود.
گفت: بله، آنقدر سریع است که آدم سرگیجه و تنهایی اش را می فهمد.
گفتم: پس چه باید کرد؟!
گفت: تحمل و سکوت.
گفتم: وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیش تر تنهاست. چون نمی تواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد.

📗 #سمفونی_مردگان
✍🏻 #عباس_معروفی

📚https://t.me/chekamehaibaran
دیدگاه ها (۱۰)

این حس رو تجربه کردی ؟ می‌گفت من آدم ضعیفی نیستم…گفتم: دقیقا...

پارت ۱۴ — شبِ روستاشب، زودتر از چیزی که یورا انتظار داشت روی...

رمان اسیر خان پارت سوم ۳

پارت ۱۱بعد از حرفی که جونگکوک زد، هر دو چند لحظه ساکت موندن....

رمان آغوشی از جنس خطر پارت دهم ۱۰

Forced to be by your sideبه اجبار کنار توpart: 25سریع جیمین ...

هیچی دردناک‌تر از این نیست که همون آدمی که تا دیروز بهت حس د...

پارت: 17 (بخش1) **زاویه دید: زین**فضای اتاقِ کارِ پدرم همیشه...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۳

𐙚 پارت ² | ویو نامرابالاخره زنگ تفریح خورد و من سریع کتابم ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط