{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از ازل در طَلَبَت چشم ترم گفت حسین

از ازل در طَلَبَت چشم ترم گفت حسین
هرکجا بال زدم، بال و پرم گفت حسین

مادرم داد به من درس محبت اما
من حسینی شدم از بس پدرم گفت حسین

🌺 @Fatemeyezahra 🌺
دیدگاه ها (۲)

☆-هزار یک شب-☆قسمت [۱]ویو ا/تسلام من ا/تم. من پدرم زمانی که ...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

پارت دو: وییوی جیسونگ:مثل همیشه وارد کلاس شدم هر چی نشستم جه...

پارت ۳۲ روز بعد_ساعت ۴ و ۳۲ دقیقه عصر_تهیونگ:بعد از اینکه دو...

★彡   Part 49 彡★ من اینطوری نبودم.هیچ وقت، انقدر که الان هستم...

My lovely neighbor part : 61

پارت ۱ ویو ا.ت مثل همیشه نامجون با اون جِدیتی که فقط جلوی دا...

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

★دوست بچگی...p²توی حیاط بیمارستان قدم می‌زدیم...پرسید:"شغلت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط