ساده‌دلانه گمان می‌کردم

ساده‌دلانه گمان می‌کردم
تو را در پشت سر رها خواهم کرد.
در چمدانی که باز کردم، تو بودی
هر پیراهنی که پوشیدم
عطرِ تو را با خود داشت
و تمام روزنامه‌های جهان
عکس تو را چاپ کرده بودند.
به تماشای هر نمایشی رفتم
تو را در صندلی کنار خود دیدم
هر عطری که خریدم،
تو مالک آن شدی.
پس کی؟
بگو کی از حضور تو رها می‌شوم
مسافر همیشه همسفر من...؟

📝 #نزار_قبانی
دیدگاه ها (۳)

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶ شیوه چشمش فریب جنگ داشت ماغلط ...

پیمان نقره ای

پارت سوم ویو ات ساعت ۱ خورده ای بود که الا اومد توی دفترم ال...

ساده‌دلانه گمان می‌کردمتو را در پشت سر رها خواهم کرددر چمدان...

ساده دلانه گمان می کردم...تو را در پشت سر رها خواهم کرد!در چ...

‌ساده دلانه گمان می‌کردمتو را در پشت سر رها خواهم کرد؛در چمد...

و اندکی ازین دلبری ها...

ساده‌دلانه گمان می‌کردمتو را در پشت سر رها خواهم کرد ...در چ...

‌ساده دلانه گمان می‌کردمتو را در پشت سر رها خواهم کرد در چمد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط