ساده‌دلانه گمان می‌کردم

ساده‌دلانه گمان می‌کردم
تو را در پشت سر رها خواهم کرد!
در چمدانی که باز کردم، تو بودی،
هر پیراهنی که پوشیدم،
عطرِ تو را با خود داشت

و تمام روزنامه‌های جهان،
عکس تو را چاپ کرده بودند !
به تماشای هر نمایشی رفتم،
تو را در صندلی کنار خود دیدم !

هر عطری که خریدم،
تو مالک آن شدی !
پس کِی؟
بگو کِی ؟
از حضور تو رها می‌شوم !
مسافرِ همیشه همسفر من !؟
دیدگاه ها (۲)

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑦_بخش اول_ من تماشای تو می‌کردم ...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶ شیوه چشمش فریب جنگ داشت ماغلط ...

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم.)

پیمان نقره ای

⭐🌕کاد فادر🌕⭐پارت ۴----------------------------------------⭐🌕...

You are mine...¹[ویو نیلا]با عجله کفش هامو پوشیدم و از مامان...

پنهان عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط