{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساده‌دلانه گمان می‌کردم

ساده‌دلانه گمان می‌کردم
تو را در پشت سر رها خواهم کرد ...
در چمدانی که باز کردم
تو بودی.....
هر پیراهنی که پوشیدم
عطرِ تو را با خود داشت ...
و تمام روزنامه‌های جهان عکس تو را چاپ کرده بودند
به تماشای هر نمایشی رفتم
تو را در صندلی کنار خود دیدم....
هر عطری که خریدم
تو مالک آن شدی ....
پس کی؟
بگو کی از حضور تو رها می‌شوم
مسافر همیشه همسفر من...؟
دیدگاه ها (۵)

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

عاشقانه های شبنم درکنارزندگیم

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶ شیوه چشمش فریب جنگ داشت ماغلط ...

پروانه جان

محو زیبایی او پارت ۳۴ویو ته یونگ توی ماشین بابام بودن صندلی ...

⭐🌕کاد فادر🌕⭐پارت ۴----------------------------------------⭐🌕...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط