( گناهکار ) ۱۶ part
( گناهکار ) ۱۶ part
ات : به جیمین چیزی درمورد این نگید که منو دیدین یا اینکه پسر داره
لی هی سخت نجوا کرد .. لی هی : ات خواهش میکنم این کارو با زندگیت نکن تو چشم های اون پسر بی گناه دیدم .. اون خیلی سختی کشیده گناهکار این موضوع اون نیست پس چرا باید تاوان کارای مادر و پدرش رو پس بده
یونگ آئه تند لب زد ...یونگ آئه : لی هی بزار تنهایی زندگی کنن مگه پدر رو نمیشناسی اگه بفهمه یه نوه داره مطمئنا ازش جداش میکنه
لحظه ای با شنیدن این حرف ترس بدی به دلش راه افتاد ترس از دست دادن پسرش دوری ازش، بدون نگاه کردن به چشم های گرد کهکشانی اش ، بدون نوازش کرد موهایش ، بدون خنده های زیباییش،
نه اون نمیتونست، تحمل دوری از تنها پسرش رو نداشت اگه این اتفاق هم می افتاد دیگه کاملا از جیمین متنفر میشد، دستش را روی میز نهاد و یا خشم از روی صندلی بلند شد بلافاصله روبه دوست هایش گریخت
ات : نه من شما رو دیدم نه شما منو معذرت میخوام ولی باید برم منو جیمین نمیتونیم باز باهم باشیم ما از دنیا متفاوتی هستیم ..خدانگهدار
با عجله قدم برداشت پشت سرش نگاهی به دوست هایش هم نکرد فقط بخاطر پسرش چرا این زندگی باهاش خوب نبوده، لب گزید و جلوی اشک هایش را گرفت، پا از کافه بیرون گذاشت بازم دم عمیقی بیرون فرستاد
دلتنگی گاهی به سراغ آدم می آمد جوری که قلبت به یاده آن نفر بیافته رفتارهایش خنده هایش حرف هایش ، درسته اون دلتنگ جیمین شده بود اما نمیخواست این حقیقت رو باور کنه ، افکارش را پس زده و تماسی با پسرش گرفت بعد از اولین بوق صدای پسرش رو شنید
یون بیول: آلو مامانم
ات : بیول کجایی من الان از کافه اومدم بیرون از کارم استعفا دادم یه جایی دیگه کار پیدا کردم میرم اونجا
یون بیول: موفق باشید زیبا ترین مادر دنیا
منم الان توی راه رستوران هستم بای بای مامانم
ات : مواظب خودت باش عزیز دل مامانی
گوشی را قطع نمود و درون کیف کرمی رنگش نهاد بلافاصله دست تو جیب کافشن سفید اش به راه آن شرکتی که قرار بود کار بکنه قدم برداشت
قلبش باز هم مثله گذشته ها به تپیدن در آمده بود به یاده جیمین به پرواز در آمده بود اما تحه دلش زخمی که تو برای کاشته بود همیشه میسوخت
قهر بود با ناراحت؟ عاشق بود با معشوق ؟ دلتنگ بود یا تنفر داشت ؟
چیزی تحه قلبش روشنی پیدا کرده بود نمیتوانست فراموش اش کند
پارک جیمین من چیکار کنم از دست تو٫
کلماتی که در ذهنش تکرار میشدن قلبی که برای او میتپید،
ات : به جیمین چیزی درمورد این نگید که منو دیدین یا اینکه پسر داره
لی هی سخت نجوا کرد .. لی هی : ات خواهش میکنم این کارو با زندگیت نکن تو چشم های اون پسر بی گناه دیدم .. اون خیلی سختی کشیده گناهکار این موضوع اون نیست پس چرا باید تاوان کارای مادر و پدرش رو پس بده
یونگ آئه تند لب زد ...یونگ آئه : لی هی بزار تنهایی زندگی کنن مگه پدر رو نمیشناسی اگه بفهمه یه نوه داره مطمئنا ازش جداش میکنه
لحظه ای با شنیدن این حرف ترس بدی به دلش راه افتاد ترس از دست دادن پسرش دوری ازش، بدون نگاه کردن به چشم های گرد کهکشانی اش ، بدون نوازش کرد موهایش ، بدون خنده های زیباییش،
نه اون نمیتونست، تحمل دوری از تنها پسرش رو نداشت اگه این اتفاق هم می افتاد دیگه کاملا از جیمین متنفر میشد، دستش را روی میز نهاد و یا خشم از روی صندلی بلند شد بلافاصله روبه دوست هایش گریخت
ات : نه من شما رو دیدم نه شما منو معذرت میخوام ولی باید برم منو جیمین نمیتونیم باز باهم باشیم ما از دنیا متفاوتی هستیم ..خدانگهدار
با عجله قدم برداشت پشت سرش نگاهی به دوست هایش هم نکرد فقط بخاطر پسرش چرا این زندگی باهاش خوب نبوده، لب گزید و جلوی اشک هایش را گرفت، پا از کافه بیرون گذاشت بازم دم عمیقی بیرون فرستاد
دلتنگی گاهی به سراغ آدم می آمد جوری که قلبت به یاده آن نفر بیافته رفتارهایش خنده هایش حرف هایش ، درسته اون دلتنگ جیمین شده بود اما نمیخواست این حقیقت رو باور کنه ، افکارش را پس زده و تماسی با پسرش گرفت بعد از اولین بوق صدای پسرش رو شنید
یون بیول: آلو مامانم
ات : بیول کجایی من الان از کافه اومدم بیرون از کارم استعفا دادم یه جایی دیگه کار پیدا کردم میرم اونجا
یون بیول: موفق باشید زیبا ترین مادر دنیا
منم الان توی راه رستوران هستم بای بای مامانم
ات : مواظب خودت باش عزیز دل مامانی
گوشی را قطع نمود و درون کیف کرمی رنگش نهاد بلافاصله دست تو جیب کافشن سفید اش به راه آن شرکتی که قرار بود کار بکنه قدم برداشت
قلبش باز هم مثله گذشته ها به تپیدن در آمده بود به یاده جیمین به پرواز در آمده بود اما تحه دلش زخمی که تو برای کاشته بود همیشه میسوخت
قهر بود با ناراحت؟ عاشق بود با معشوق ؟ دلتنگ بود یا تنفر داشت ؟
چیزی تحه قلبش روشنی پیدا کرده بود نمیتوانست فراموش اش کند
پارک جیمین من چیکار کنم از دست تو٫
کلماتی که در ذهنش تکرار میشدن قلبی که برای او میتپید،
- ۲۰.۱k
- ۰۳ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط