پادشاهی در یک شب سرد زمستانی در کاخ به یکی از نگهبانان بر
پادشاهی در یک شب سرد زمستانی در کاخ به یکی از نگهبانان برخورد.گفت سردت نیست؟گفت عادت دارم.شاه گفت میگویم برایت لباس گرم بیاورند.شاه فراموش کرد.صبح جنازه نگهبان راپیدا کردندکه روی دیوار قصر نوشته بود،من سالها به سرماعادت داشتم.وعده لباسه گرمت مرا ازپای درآورد..
- ۶۵۸
- ۰۹ شهریور ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط