رمان میراکلس
پارت 4
*عشق هزار طرفه*
مرینت ا زخواب بلند شد و دید تو بغل آدرین سریع از بغل ادرین بلند شد و رفت بیرون چادر.
الیا:کجا بودی مرینت؟ نکنه....
مرینت:هی از این فکرا نکن!
مرینت رفت صبحونه رو کنار بچه ها خورد.
مرینت:ادرین صبح اومده بود اینجا؟
الیا:آره تو خواب بودی اومده بود صبحونه خورد و رفت.
مرینت گفت:چیییی! یعنی من بیدارشدم اون بیدار بود.
صدایی اومد:آره بیدار بودم.
مرینت برگشت و ادرینو دید.
مرینت گفت:تخ.. ح... ک....چی؟
ادرین گفت:امروز میریم جنگل؟
نینو:آره.
ادرین دست مرینتو گرفت و رفت طرف جنگل.
ادرین:تو کت نوار رو دوست داری؟
مرینت تو دلش گفت اون یه عاشق روانی و خوبه.
مرینت گفت:آره اون قهرمان پاریسه!
ادرین گفت:آره منم دوستش دارم.
پلگ از جیب آدرین آروم بیرون اومد و رفت تو کیف مرینت.
پلگ:چیکار میکنن؟
تیکی:نمیدونم.
پلگ:چیکار کنیم؟
تیکی:نمیدونم.
پلگ:پس تو چیمیدونی!
تیکی:نمیدونم.
ادرین گفت:عام به نظرم لیدی باگ به کت نوار میرسه! نظر تو چیه؟
مرینت گفت:خوب به نظرم لیدی باگ یکی دیگرو دوست داره.
ادرین:ولی شاید کت نوار برای لیدی باگ بمیره!
مرینت:ولی آخه کت نوار باید هر جور شده از لیدی باگ بپرسه اون کیه.
ادرین گفت:واسا ما کجاییم؟ گم شدیم!
مرینت گفت:وای خدا!
ادرین گفت:من گوشیمو نیوردم تو آوردی؟
مرینت گفت:من فکر کردم تو میاری و نیوردم.
ادرین گفت:باید راهو بگردیم.
مرینت گفت:واسا... من.... باید... برم یه جای مهم.
ادرین گفت:برو پشت اون درخت.
مرینت رفت و صدایی شنید و فرار کرد و افتاد رو آدرین.
ادرین گفت:چیشده؟
مرینت:صدایی شنیدم.
ادرین گفت:تحمل کن.
یهو تیکی و پلگ از کیف مرینت پرت شدن بیرون.
مرینت گفت:تیکییییییییییی!
ادرین گفت:پلگگگگگگگگگگگ!
مرینت و ادرین به هم نگاه کردن.
مرینت گفت:تو.... ت... کت... نواری؟
ادرین گفت:ت.... ت.. لیدی باگی؟
مرینت و آدرین داشتن دنبال راه میگشتن و راهو پیدا کردن و رفتن پیش بچه ها مرینت خیلی از آدرین خجالت میکشید و آدرین ام همینطور
🎵⭐🎵⭐
*عشق هزار طرفه*
مرینت ا زخواب بلند شد و دید تو بغل آدرین سریع از بغل ادرین بلند شد و رفت بیرون چادر.
الیا:کجا بودی مرینت؟ نکنه....
مرینت:هی از این فکرا نکن!
مرینت رفت صبحونه رو کنار بچه ها خورد.
مرینت:ادرین صبح اومده بود اینجا؟
الیا:آره تو خواب بودی اومده بود صبحونه خورد و رفت.
مرینت گفت:چیییی! یعنی من بیدارشدم اون بیدار بود.
صدایی اومد:آره بیدار بودم.
مرینت برگشت و ادرینو دید.
مرینت گفت:تخ.. ح... ک....چی؟
ادرین گفت:امروز میریم جنگل؟
نینو:آره.
ادرین دست مرینتو گرفت و رفت طرف جنگل.
ادرین:تو کت نوار رو دوست داری؟
مرینت تو دلش گفت اون یه عاشق روانی و خوبه.
مرینت گفت:آره اون قهرمان پاریسه!
ادرین گفت:آره منم دوستش دارم.
پلگ از جیب آدرین آروم بیرون اومد و رفت تو کیف مرینت.
پلگ:چیکار میکنن؟
تیکی:نمیدونم.
پلگ:چیکار کنیم؟
تیکی:نمیدونم.
پلگ:پس تو چیمیدونی!
تیکی:نمیدونم.
ادرین گفت:عام به نظرم لیدی باگ به کت نوار میرسه! نظر تو چیه؟
مرینت گفت:خوب به نظرم لیدی باگ یکی دیگرو دوست داره.
ادرین:ولی شاید کت نوار برای لیدی باگ بمیره!
مرینت:ولی آخه کت نوار باید هر جور شده از لیدی باگ بپرسه اون کیه.
ادرین گفت:واسا ما کجاییم؟ گم شدیم!
مرینت گفت:وای خدا!
ادرین گفت:من گوشیمو نیوردم تو آوردی؟
مرینت گفت:من فکر کردم تو میاری و نیوردم.
ادرین گفت:باید راهو بگردیم.
مرینت گفت:واسا... من.... باید... برم یه جای مهم.
ادرین گفت:برو پشت اون درخت.
مرینت رفت و صدایی شنید و فرار کرد و افتاد رو آدرین.
ادرین گفت:چیشده؟
مرینت:صدایی شنیدم.
ادرین گفت:تحمل کن.
یهو تیکی و پلگ از کیف مرینت پرت شدن بیرون.
مرینت گفت:تیکییییییییییی!
ادرین گفت:پلگگگگگگگگگگگ!
مرینت و ادرین به هم نگاه کردن.
مرینت گفت:تو.... ت... کت... نواری؟
ادرین گفت:ت.... ت.. لیدی باگی؟
مرینت و آدرین داشتن دنبال راه میگشتن و راهو پیدا کردن و رفتن پیش بچه ها مرینت خیلی از آدرین خجالت میکشید و آدرین ام همینطور
🎵⭐🎵⭐
- ۱۸.۳k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط