تکپارتی جونگوون

مشخصات ا/ت :
سلام من ا/ت هستم و ۲۰ سالمه و مکنه گروه ترای بی هستم و با جونگوون از گروه انهایپن ازدواج کردیم .

نشانه جونگوون
نشانه ا/ت ×
نشانه دوست ا/ت یعنی مینی جی آیدل ÷

ویو ا/ت :
امروز زودتر از کمپانی تعطیل شدم و مستقیم رفتم خونه لباسمو عوض کرد و رفتم آشپزخونه
× امروز بهتره غذای مورد علاقه جونگوون رو درست کنم ( توی ذهنش )
همینطور داشتم وسایل رو نگاه می کردم که دیدم بیشتر وسایل اون غذایی که می خوام درست کنم نیست پس تصمیم گرفتم برم بیرون تا کمی خرید کنم رفتم اتاق تا لباسمو عوض کنم
× بهتره فروشگاه عادی نرم
بعد از اینکه لباسمو عوض کردم سوار ماشین شدم و رفتم فروشگاهی که بیشتر آیدل ها اونجا برای خونشون خرید می کردم همین طور داشتم وسایل رو داخل سبدم می‌انداختم که یک دفعه مینی بهترین دوستم رو دیدم
÷ ا سلام ا/ت چه خبر خوبی ؟
× ا مینی سلام خوبی
و همین جوری داشتیم با هم احوالپرسی میکردیم که دیدم خیلی اتفاقی اعضای انهایپن وارد فروشگاه شدن برای همین دستپاچه شدم و سبدم رو انداختم زمین
÷ حالت خوبه ا/ت
× اره
مینی همچنان داشت صحبت می کرد اما من کل حواسم پیش اعضای انهایپن بود
÷ آره دیگه خلاصه که با میون رفتیم فروشگاه ..... ا/ت حواست کجاست ؟
× اه هیچ جا داشتی می گفتی
مینی ادامه داد که وقتی اعضای انهایپن اومدم توی ردیف ما من سریع دست مینی رو گرفتم و با خودم برم یک جای دیگه
÷ ا/ت چیکار میکنی حالت خوبه ؟
× هیچی
هنوز هیچ کس به غیر اعضا نمی‌دونستن که من و جونگوون زن و شوهریم برای همین باید یک کاری کنم تا هیچ کس دیگه ای هم نفهمه وگرنه جنجال به پا میشه ، بعد از اینکه مطمئن شدم اعضا رفتن رفتم و وسایلم رو حساب کردم و از مینی خداحافظی کردم وقتی داشتم سوار ماشین می شدم دیدم که اعضا اونجا وایسادن و جونگوون جلوی ماشینه سریع یک گوشه قایم شدم و خیلی اتفاقی شنیدم
نیکی : هیونگ خواهش میکنم بیا بدون تو خوش نمیگذره ( به جونگوون )
نه نمی تونم بیام نیکی باید برم خونه
نیکی : توروخدا 🥺🙏🏻
نه نمیشه
هیسونگ : نیکی ول کن دیگه شاید کار داره
سونو : جونگوون تو برو
دیدم جونگوون سوار ماشین شد پس منم سریع سوار ماشین شدم و رفتم خونه
ویو جونگوون :
امروز قرار بود اعضا برن خونه مشترک مون و با هم جشن بگیریم برای همین رفتیم خرید من جلوی ماشین وایسادم و منتظر اعضا موندم بعد خرید اعضا کلی اسرار کردن که باهاشون برم ولی من بخاطر ا/ت نمی تونستم برم چون می ترسیدم که ا/ت دوباره ناراحت بشه و بترسه
ویو راوی :
ا/ت رفت خونه و شروع کرد به پختن غذا وقتی داشت غذا رو درست می کرد جونگوون هم اومد خونه
من اومدم چاگی
× خوش اومدی
ا/ت غذا ها رو روی میز گذاشت و نشست سر میز و منتظر جونگوون موند تا لباسش رو عوض کنه و بیاد بلاخره جونگوون اومد و نشست سر میز شام
امروز چطور بود چاگی
× مثل همیشه
بعد از اینکه غذا شون رو خوردن ا/ت شروع کرد به جمع کردن میز
بزار منم کمکت کنم
× نه نه تو برو استراحت کن خسته ای منم خودم درست می کنم
تو هم خسته خب بزار کمک کنم چاگی
× نه نه تو برو بشین
ویو ا/ت :
داشتم ظرفا رو میشستم که جونگوون از پشت بغلم کرد
× جونگوون داری چیکار می‌کنی
خب زنمو بغل کردم مشکلی داره
سریع از بغلش بیرون اومدم
× جونگوون میشه بری بشینی بزار منم ظرفا رو بشورم میام پیشت
باشه چاگی
جونگوون رفت نشست و من ظرف ها رو شستم تموم شد
× چرا این حس رو دارم من که خیلی جونگوون رو دوست داشتم چرا ازش میترسم ( توی ذهنش )
این حرف ذهنم رو در گیر کرده بود که
ا/ت بیا پیشم بشین
رفتم و پیشش نشستم که محکم بغلم کرد
میشه چند دقیقه همین جوری بمونیم
سریع از بغلش بیرون اومدم
× من باید برم دستشویی
باشه برو چاگی
رفتم اتاق خواب و سریع لباسم رو عوض کردم
× من چرا اینجوری شدم همش ازش میترسم ( توی ذهنش )
بعد از اینکه لباسم رو عوض کردم خیلی آروم از خونه زدم بیرون
ویو جونگوون :
ا/ت چرا اینجوری رفتار میکنه .... نه نه شاید خسته هست ( توی ذهنش )
گوشیم رو برداشتم و کمی توی ویورس چرخ زدن که دیدم هنوز ا/ت نیومده برای همین صداش زدم
چاگییییی
بعد از اینکه کلی صداش کردم نگران شدم و رفتم دم در دستشویی تا ببینم چی شده
چاگی حالت خوبه ؟
چاگی
ا/ت
خانم یانگ
اونقدر صداش کردم که دیگه خیلی نگرانش شدم برای همین دستگیره در رو گرفتم و وقتی باز کردم دیدم قفل نیست وقتی در باز شد دیدم داخل دستشویی هیچ کس نیست با نگرانی و استرس کلی خونه رو دنبال ا/ت گشتم ولی اون هیچ جا نبود
نکنه باز از من ترسیده نکنه من ترسناکم
هی اینو توی ذهنم می گفتم که تصمیم گرفتم برم بیرون تا اون دنبالش بگردم

ادامه در پارت بعد .........
دیدگاه ها (۱)

پارت ۴ (سرنوشت)

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٣ میخواستم جواب اون هفتا پسره رو بدم ...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

ددی خون آشام من

Forbidden love⑧شب بود کرم‌ درونم فعال شده بود و دوباره زنگ ز...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۱ا/ت : از خواب بیدار شدم لبا...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط