وقتی تو مدرسه برات قلدری میکرد(درخواستی)

پارت سوم (آخرین پارت)

ویو فردا صبح از خواب بیدار شدی و کار های همیشگی تو کردی لباستو پوشیدی و از خونه بیرون اومدی و خواستی به سمت مدرسه بری که صدایی شنیدی
هیون:هی لی ا/ت چه تصادفی(پوزخند)
سرجات خسکت زد انتظار داشتی حداقل اول صبح کاری به کارت نداشتی باشه و بیخیالش بشه اما مثل اینکه اصلا قرار نبود همچین اتفاقی بیوفته هیون دوباره اومد نزدیکت و مثل دیروز دست راستشو دور گردنت انداخت
هیون:هی ا/ت می‌دونی چرا امروز زودتر اومدم سراغت هوم؟
با نکون دادن سرت بهش نشون دادی که هیچ اطلاعی از این کارش نداشتی
هیون:اَشششش واقعا که..خب برای اینکه دیگه حتی یه دقیقه ام برای کتک زدنت از دست ندم(پوزخند)
ا/ت:قبرم کندس(تو دلش)
ویو درم در مدرسه
وقتی به دم در مدرسه رسیدیم هیون از اونجا با دوستان تورو به سالن ورزشی بردن و بعد هم کتکت زدن و خودشون به کلاس برگشتن اما تو نتونستی خودتو به موقع به کلاس برسونی و معلمان اجازه ورود به کلاس رو بهت نداد و مجبور شدی بیرون از کلاس بمونی تا زنگ ناهار
ویو ا/ت(زنگ ناهار)
بعد از اینکه صدای زنگ ناهار و شنیدم سریع رفتم سمت سالن غذاخوری تا هیون منو نبینه تا هوس نکنه دوباره کتکم بزنه .توی صف وایستادن و سینی غذام رو پر کردم و خواستم برم پشت یه میز بشینم که صدای لی چانگ یکی از پسرای مدرسه رو شنیدم
لی چانگ:هی لی ا/ت بیا اینجا ببینم
وای نه دوباره نه خواهش میکنم من همین چند دقیقه پیش از زیر کتکای هیونحین در رفتم خواهش میکنم بیخیالم شو(تو دلش)
لی چانگ:هعییی ..با توام عوضی هر...
وقتی سرمو بالا گرفتم که ببینم چرا لی چانگ بقیه حرفشو نزد اولین صحنه ای که دیدم این بود که لی چانگ روی زمین افتاده و دور و برش کلی غذا ریخته هیونحینم بالای سرش ایستاده و داره با تنفر نگاهش می‌کنه
هیون:اَششش...عوضی..تو باعث شدی غذامو حیفو میل کنم
باورم نمیشد هیون جین کسی بود که تمام بچه های مدرسه رو برعلیه من کرده بود اما الان داشت ازم دفاع میکرد
هیون:از این به بعد هرکس برای لی ا/ت قلدری کنه تیکه بزرگش گوششه...فهمیدین احمقا(داد)
همه به چه ها حرفای هیون تأیید کردن هیون سمتم اومدم و دستمو کشید و منو برد سمت بالا ورزشی علم داد داخل و درو بست و منو چسبوند به دیوار
ویو هیون جین
دیگه نمی‌تونستم منتظر بمونم باید خودم دست به کار میشدم دست ا/تو کشیدم و بردمش به سالن ورزشی و درو هم پشت سرمون بستم
ا/تو سنجاق کردم به دیوار و لباسم رو روی لبش گزاشتم همینجوری با تعجب نگام میکرد که به خودش اومد و پسم زد
ا/ت:هی...هیون؟
هیون:ا/ت من نمیتونم دروغ بگم من.. من عاشقتم واقعا دوست دارم پس یا دوست دخترم میشی یا مجبورت میکنم
ا/ت:هیون تو تمام این مدت منو عذاب دادی متوجهی؟(بغض)
هیون:آره آره میدونم که مثل یه عوضی به درد نخور رفتار کردم ولی...منو ببخش ا/ت خواهش میکنم(بغض)
ویو ا/ت
وقتی دیدم هیون واقعا از کارش پشیمونه سمتش رفتم و دستام رو دور کمرش حلقه کردم و بغلش کردم
ا/ت:میبخشمت هیون ..میبخشمت
هیون هم مثل من دیتاشو دورم حلقه کرد
هیون:ممنونم بیبی
(احساس میکنم صنعت نویسندگی رو به باد دادم😭😑)

دوستون دارم کیم لارا✨

#استری کیدز-#بنگچان-#لینو-#چانگبین-#هیونجین-#هان-#فیلیکس-#سونگمین-#جونگبن-#سناریو-#تکپارتی-#چندپارتی-#
دیدگاه ها (۲۰)

سناریو باجی

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

همسر غیره منتظره

رمان هکر کوچولوی من پارت ششم

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ²ویو تهیونگ اصلا به حرف ه...

سرنوشت پارت (۱۲)

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

تک پارتی از سانزو هاروچیو🖤🤞یاندره و هنتای داره و لطفا گذارش ...

سناریو بی تی اسوقتی برات قلدری میکنن بعد می‌فهمن افسردگی گرف...

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط