{ love } part 11

ا.ت pov
نشسته بودم که پتویی روی سر شونم احساس کردم برگشتم دیدم تانیا و لنا و میرا و جلیسا و جنا و لیلی پشتمن
تانیا《اجازه هست بشینیم کمی حرف بزنیم؟》

"البته دخترا "

جلیسا《به نظرم اول باید تانیا شروع کنه و حرف دلشو بزنه ۰لبخند۰ 》

تانیا《ا.ت....من و جونگ کوک داخل پرورشگاه آشنا شدیم یادته دیگه ؟ از همه بیشتر میشناسمش و بهش نزدیکم دوست پسرم خو ، الان خوابه ولی عذاب وجدان اذیتش میکنه بیدار میشه ، پرخاشگری توی وجود مهربونش واقعا جایی نداره اگه حرفی زده و ناراحتت کرده از قسط نبود فقط خیلی دوست داره و به فکرته》

"من فقط دنبال انتقام و اذیت کردن پدرم نیستم ، همین ۰بغض۰"

جنا بغلم کرد لنا هم دستای یخ زدمو توی دستاش گرفت و با لبخند گرمشون کرد

لیلی《نمیدونم بقیه ماها راجب این موضوع اجازه داریم دخالت کنیم یا نه ، اما من خیلی دوستت دارم جونگ کوک هم برام مرد با ارزشیه و میخوام بدونی هردوتون یه جایگاه داخل قلبم دارین ، من طرف جونگ کوکو میگیرم》

میرا《بزار برات شفاف سازی کنم عزیزم ، عام ببین...اگه یه دزد داخل خونه بیاد و دزدی کنه تو از شکایت میکنی و اون توان اشتباهش رو میگیره ، ا.ت...پدرت دزده عزیزدلم...اون خوشحالی ، شادی ، انگیزه و امید تورو دزدید ! جوونی و شیطنت و کودکی جونگ کوک برادرت رو هم دزدید ازش میگذری؟نگذر...من گذشتم و پشیمونم..》

"اون تنها عضو از خانواده قبلی منه...۰بغض۰ "

جنا 《تو الان خانواده خودتو داری دخترم ، هیچکس بابت ظلمی که بهت شده و بخشیدی ازت تقدیر نمیکنه ، تویی که وکیلی میدونی یه آدم بی گناه اگه کسی که آزارش داده به سزای اعمالش نرسه چه بلایی سرش میاد 》

لنا《ما اینجا نیستیم که تصمیمت رو عوض کنیم ، فقط خواستیم بگیم تو خانواده داری ، خوبشم داری ، هممون پشتتیم و میخوایم چراغی باشیم برای انتخاب بهترین راه 》

جلیسا《والا خوب قلبی داری دختر ، اگه من بودم دهنی ازش سرویس میکردم که..》

تانیا جلوی جلیسا رو گرفت
تانیا《باشه عزیزم میدونم ا.ت برات با ارزشه و الان عصبی هستی ولی خودتو کنترل کن 》


تهیونگ pov
با جونگ کوک تصمیم گرفتیم بریم پیش ا.ت تا کمی باهاش حرف بزنیم که دیدیم جمعشون جمعه و بقیه پسرا هم دارن میان پایین ، با لبخند به دخترا اشاره کردم ، هفت نفری به جمع شیرینشون نگه میکردیم که

یونگی《زن من اصلا اینجور چیزا تو کتش نمیره بیاید بریم بحث و عوض کنیم تا نرفته دهن اون مرتیکه رو سرویس کنه》

جیهوپ 《تو این فاصله قهوه درست کردم بخوریم ، بیاید پسرا》

چلیسا 《من این چیزا حالیم نیست ، خانوم وکیل اگه برم دهنشو سرویس کنم چی میشه ؟ برام حبس میبرن؟ بابا الکی که نیست یارو این همه به یکی از اعضای خانوادم ظلم کرده اون یکی رو اذیت کرده منم بشینم اینجا ؟》

تانیا《خب آخه راست میگه ! نقش دختر خوب بازی کردن ماله اون مواقع که طرف نزدیک نباشه ، به خاطر اون دوس پسر من ، و خواهرش ده سال عذاب کشیدن ، پنج سال با جونگ کوک بوکس کار نکردم که برای دفاع ازش بیکار بشینم 》

جلیسا《همینهه ! ساعت و آدرس بده ا.ت !》

نامجون 《خانوما آرومم چرا حد وسط ندارین شما یا خیلی قاطی یا خیلی آروم》

هر کی رفت کنار همسرش نشست منم کنار ا.ت نشستم

"بهتری شیرینم؟"

"به لطف دخترا روحیم خیلی عوض شده ۰تلخند۰"

"بهتر هم میشی . به شیرینی لبای همسر من شوری اشک نیومده ، باهم اینم پشت سر میزاریم "
دیدگاه ها (۰)

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

تکپارتی جونگ کوک

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

مافیای من

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

«قراردادِ سیاه» p1باران شدیدی روی عمارت قدیمی خانواده‌ی جون ...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟟: چهار کلمها/ت هنوز به صفحه‌ی گوشی خیره بو...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط