{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قهوه تلخ

قهوه تلخ
پارت ۲۷

دازای: یادت باشه سان نفهمه
چویا: یجوری میام پیشت خودت نفهمی
ویو سان
اه باز این ویلیام کوفتی
چرا انقدر رو مخه
بقیه شوهر دارن منم دارم
شوهر من خودش زنو بچه داره
واقعا خنده داره
ویلیام: میخای چکار کنی اخه
همون طور که نوشیدنی مو تو دستم تکون میدادم لب زدم
سان: دازای
ویلیام: خب
سان: دوسش دارم و میخام انتقام مو بگیرم
ویلیام: اخ ببین با همین دلبراییت منو عاشق خودت کردی
و به سمتم اومد و بوسه ای طولانی

(دیگه از اون کارای بدبد کردن که با ذهن بشدت تمیز و پاکتان خودتون تا تش برید)



ویو چویا

در اتاق باز شد و مدیر وارد شد
دازای: اینا دیگه کین
چویا: نمیدونم
دازای: ببخشید اینا کین
مدیر: خب دوتا از دخترا جاشون رو با اون دوتا پسرا باید عوض کنن
دازای: خب کارای شخصی خانوما چی پس
ناشناس: پسرا ما مشکلی نداریم
دازای: ماهم مشکلی نداریم
مدیر: خب من میرم

ناشناس: ملودی ببین بیا تخت تو بچسبون به تخت من
ملودی: ارا خیلی اسکلی
ارا: دارن نگاهمون میکنن

ارا: سلام من ارا ام و این دوستم ملودی عه
دازای: سلام من دازای هستم و اینم چویاست
ارا دست شو به سمت چویا اورد ولی چویا دست نداد
ملودی: خب بسته دیگه بیا لباسارو بزاریم تو کمد

همه درگیر کار های خودشون بودن که
چویا: الان چطوری تا شب بغلت نکنم
دازای: سخته بانداژی
چویا: نکن اینطوری دیوونم نکن دازای
دازای: هیششش

ملودی: خب بیاین یک پرده ای این وسط بکشیم تا همه مون راحت تر باشیم
دیدگاه ها (۳۶)

رمان سوم پارت دوزدهم * بخش هنتای *دوست نداری نخون گلم 🔪࿙᷍࿚ː࿙...

یک سگ زیادی ولگرد

شکوفه های گیلاس 🌸 🌸پارت ۱۱🌸*ویو چویاداشتم تویه خیابون راه می...

[•] عمارت عشق [•] part:  ²⁰از اتاق پدرش بیرون اومد. تلوتلوخو...

part:2

پارت سه کوک: نهمیسو: به هر حال که تو مدرسه میری بیا دیگه( کو...

ابلیس

ابلیس

پارت 19 رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍ات رو برد اتاق. و پرتش کرد رو ت...

محو زیبایی او پارت ۳۶ویو تهیونگ رفتم جلوی در اتاق رزا و در ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط