پارت ۳۲"انتقام"

"انتقام"
پارت ۳۲

از ماشین پیاده شدم که از دور مادرمو دیدم که راه افتادم اون سمتی.. رسیدم بهش که کنار خاک بابام نشسته بود که منم کنارش نشستم که وقتی متوجه حضورم شد برگشت سمتم
م:اع اومدی دخترم!
_آره اومدم..شما حالتون خوبه؟
م:نگران من‌ نباش من خوبم.
یکم با مادرم درد و دل کردم که متوجه ریختن اشکام نشده بودم..دستمو کشیدم رو سنگ قبر پدرم و همینطوری که داشت اشکام‌ می‌ریخت روش آروم لب زدم
_شاید زیاد برام پدری نکرده بودی اما برای همون چند روز یه چیزی بیشتر برام انجام دادی!
_بابا..آدم های زیادی تو زندگیم میان و میرن ولی هیچکی برام تو نمیشه.
_یادته وقتی کوچیک بودم..اولین بار و برای آخرین بار برام با لبخند کتاب قصه خوندی؟ و با خنده هام‌ میخندیدی..یادته ن؟
_بهترین حس توی دنیا بود..کاش بودی و برای نوه ای که همیشه دوست داشتی داشته باشی هم‌ میخوندی!
م:چ..چی؟
اون بغضی که داشتم باهاش حرفامو میزدم بلاخره شکست و دوباره ادامه دادم
_اما بابا.. بهت قل میدم از چشام بیشتر مواظبشم..باشه؟
م:ا.ت..توو..تو..
برگشتم‌ سمت مادرم و سرمو به عنوان آره بالا پایین کردم که یهو اشکاش ریخت و یهو پرید بغلم..بعد از مدتی از بغلم اومد بیرون
م:به جیمین چی.‌.به اون گفتی؟
_راستش خودم تازه فهمیدم..ولی بهش میگم!
م:هرچی زودتر بهش بگو دخترم.
_آره همین‌ کارو میکنم، شاید امشب گفتم مادر شما نگران نباش‌..


_______
بلاخره رسیدم خونه ماشین رو تو پارکینگ پارک کردم و ازش پیاده شدم یه نگاهی به ساعت کردم که ساعت ۹ شب بود..بدنم کوفته شده بود راه افتادم سمت پله ها که یهو صدای نوتیف گوشیم بلند شد که از تو کیفم در آوردمش..پیامش از ناشناس بود که بازش کردم
پیام(فکر نمیکردم کیم ا.ت بزرگ اینقدر ساده باشه!)
تو شک پیام اولیش بودم که بعدی رو فرستاد
(نمیخوای بدونی قاتل پدرت کیه؟..از رگ گردن بعد نزدیک تره‌.)
با این پیامش یهو اشک از چشام سرازیر شد که با سرعت براش نوشتم(تو کی هستی عوضی؟؟..یعنی چی قاتل پدرم نزدیکمه چی میگیی؟)
که یهو برام یک عکس ارسال شد که وقتی بازش کردم عکس جیمین بود که پیام زیرش ارسال شد(بفرمایید قاتل..نمیخوای حداقل ازم تشکر کنی)
یهو دستام سست شد و به لرزه افتاد که یهو حس کردم نفسم گرفت تند تند نفس میکشیدم و دستامو گذاشتم رو شکمم
_آروم باش ا.ت..اروم!(زیر لبی)
بدون هیچ فکر کردنی زود زنگ وکیل زدم اعصابم خیلی داغون بود الان ممکن بود هرکاری بکنم..بعد چند تا بوق خوردن برداشت.
"بله بفرمایید خانم ا.ت
_میخوام ورقه های طلاق تا فردا آماده باشه‌..فهمیدییی؟؟(داد)
و گوشیو زود قطع کردم و رفتم دم در خونه و زنگ زدم..از عصبانیت میتونستم داغی صورتمو حس کنم تو چشام اشک حلقه زده بود که در باز شد و بلافاصله بعد از باز شدن در جیمین از در فاصله گرفت که داخل خونه شدم که دیدم داره طرف آشپز خونه میره انگار داشت آشپزی میکرد که بدون اینکه طرفم برگرده با یه لبخندی که توش شادی موج میزد صداش بلند شد..
+احتمالا گرسنه ای فقط یکم دیگه صبر کن الان آماده میشه!
رفتم جلوتر که بهش خیر شده که اشکم ریخت و گوشی و کیفم از دستم افتاد که صدا داد که جیمین برگشت طرفم که لبخندش محو شد و آروم آروم اومد طرفم که رفتم عقب تر
+ا.ت چیزی شده..چرا رنگت پریده؟..حالت خوبه؟
_نیا..نیا نزدیک تر!
+ا.ت داری‌‌ نگرانم‌ میکنی!..میشه آروم باشی..باشه؟
دوباره نزدیکم شد که رفتم عقب تر که خوردم به دیوار
_گفتم نیا نزدیک(داد)
_گمشو!
به دیوار تکیه دادم و دستامو گذاشتم رو گوشام و فشار دادم که گریه هام اوج گرفت و بلند بلند گریه میکردم صدام خونه رو گرفته بود که همونجا آروم آروم نشستم که دستای جیمین رو روی خودم حس کردم که یه دفعه با شتاب از سرجام پاشدم و رفتم عقب..قیافه جیمین بهم ریخته بود بغض داشت و اشک از چشاش ریخت
+ا.ت..من کاری کردم؟میشه حرف بزنیم؟خواهش میکنم نمیتونم این مدلی ببینمت قبلا هم که بهت گفتم!
_حالم ازت بهم‌ میخوره(داد گریه)
دیدم داره باز نزدیکم میشه که چشم به چاقوی میوه خوریه روی اوپن افتاد که زود رفتم برش داشتم و رفتم سمتش و با تموم حرصی که داشتم تو بازوش فرو کردم که یهو صداش بلند شد که کشیدمش بیرون زود دستاشو گذاشت روش و افتاد رو زانو هاش..برگشت و به صورتم نگاه کرد که اشک از چشمش ریخت ک چاقو از دستم افتاد که به دستای خونیم نگاه کردم که تازه فهمیده بودم چیکار کردم آروم آروم رفتم عقب
_خواستن تو منو داغون کرده جیمین!(گریه)
و بعد از این حرفم با سرعت رفتم سمت در خروجی و از خونه رفتم بیرون..
دیدگاه ها (۱۰)

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

تکپارتیـ درخواستیــــــــــــــــ«🥺»ــــــــــــــوقتی بهت س...

پارت ۴ (سرنوشت)

سناریو سانزو پارت 5

[تک پارتی جیمین](به مناسبت تولدش😭)موضوع:: وقتی تولدشه و........

مافیای من

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

تکپارتی (درخواستی)هوا سنگین بود.ا/ت کنار پنجره ایستاده بود و...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ⁴ویو ا/تکه یهو معلم برگشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط