پسر ترد شده 6
پسر ترد شده 6
* ویو جونگکوک *
جونگ وو رفت بیرون منم زود اشکمو پاک کردم که پدر نبینه
یکم بعد صدای پدر اومد
جین وو : هی تو بیا اینجا ببینم
جونگکوک : بله پدر
جئون : مگه نمیدونی خانم امارت امروز داره میاد احترام سرت نمیشه بیا اینجا بشین ببینم
جونگکوک : چ.چشم
جئون : درست حرف بزن
جونگکوک : چشم معذرت میخوام
در اصلی امارت باز شد و یه ماشین وارد شد و مادر جونگ وو پیاده شد اومد داخل
یونجو : سلام
همه به احترامش تعظیم کردن بجز پدر و تهیونگ
جونگ وو : مامانی سلام * پرید بغلش *
یونجو : سلام پسر خوشگلم چه خبرا
جونگ وو : کلی چیز دارم برات تعریف کنم
یونجو : اووو باشه پس بزار یکم خستگیم در بره همه چیو بهم بگو
* یه بوسه به لپش زد و گذاشتش زمین *
جین وو : سلام یونجو
* بغلش کرد *
یونجو : سلام عزیزم دلم برات تنگ شده بود
جین وو : منم
جونگکوک : سلام خانم یونجو * تعظیم *
«یونجو خم شد سمت جونگکوک»
یونجو : سلام پسرم *لبخند پر از شرارت *
جین وو : همین جوری باش رفتار میکنی پرو میشه دیگه
جونگ وو : مامان بهش نگو پسرم فقط من پسرتم *اخم*
«یونجو رفت سمت جونگ وو و نگاهشو داد به جین وو »
یونجو : اخه دلم نمیاد بچه که مادر درستی نداشت بعدشم مرد دلم واسش میسوزه *نگاهشو داد به جونگ وو *
یونجو : ولی انگار پسر کوچولوم حسودیش شده * خنده *
جونگکوک : م.ما..در من نمرده اون بر میگرده
جین وو : دهنتو ببند روی حرف یونجو هم اجازه نداری حرف بزنی باهات مهربونه پرو نشو الانم گمشو اتاقت
جونگکوک : چشم
* ویو یونجو *
"خانم امارت اومده جئون جونگکوک بلاخره از این خونه پرتت میکنم بیرون و تنها وارث جین وو جونگ وو میشه پسره چشم سفید " .
ادامه دارد ←←←
* ویو جونگکوک *
جونگ وو رفت بیرون منم زود اشکمو پاک کردم که پدر نبینه
یکم بعد صدای پدر اومد
جین وو : هی تو بیا اینجا ببینم
جونگکوک : بله پدر
جئون : مگه نمیدونی خانم امارت امروز داره میاد احترام سرت نمیشه بیا اینجا بشین ببینم
جونگکوک : چ.چشم
جئون : درست حرف بزن
جونگکوک : چشم معذرت میخوام
در اصلی امارت باز شد و یه ماشین وارد شد و مادر جونگ وو پیاده شد اومد داخل
یونجو : سلام
همه به احترامش تعظیم کردن بجز پدر و تهیونگ
جونگ وو : مامانی سلام * پرید بغلش *
یونجو : سلام پسر خوشگلم چه خبرا
جونگ وو : کلی چیز دارم برات تعریف کنم
یونجو : اووو باشه پس بزار یکم خستگیم در بره همه چیو بهم بگو
* یه بوسه به لپش زد و گذاشتش زمین *
جین وو : سلام یونجو
* بغلش کرد *
یونجو : سلام عزیزم دلم برات تنگ شده بود
جین وو : منم
جونگکوک : سلام خانم یونجو * تعظیم *
«یونجو خم شد سمت جونگکوک»
یونجو : سلام پسرم *لبخند پر از شرارت *
جین وو : همین جوری باش رفتار میکنی پرو میشه دیگه
جونگ وو : مامان بهش نگو پسرم فقط من پسرتم *اخم*
«یونجو رفت سمت جونگ وو و نگاهشو داد به جین وو »
یونجو : اخه دلم نمیاد بچه که مادر درستی نداشت بعدشم مرد دلم واسش میسوزه *نگاهشو داد به جونگ وو *
یونجو : ولی انگار پسر کوچولوم حسودیش شده * خنده *
جونگکوک : م.ما..در من نمرده اون بر میگرده
جین وو : دهنتو ببند روی حرف یونجو هم اجازه نداری حرف بزنی باهات مهربونه پرو نشو الانم گمشو اتاقت
جونگکوک : چشم
* ویو یونجو *
"خانم امارت اومده جئون جونگکوک بلاخره از این خونه پرتت میکنم بیرون و تنها وارث جین وو جونگ وو میشه پسره چشم سفید " .
ادامه دارد ←←←
- ۴.۸k
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط