"𝑹𝑯𝒀𝑻𝑯𝑴 𝑶𝑭 𝒀𝑶𝑼

"𝑹𝑯𝒀𝑻𝑯𝑴 𝑶𝑭 𝒀𝑶𝑼

𝑷𝑨𝑹𝑻:𝒆𝒊𝒈𝒉𝒕


---

چند روز از لو رفتن رابطه گذشته بود. فضای مجازی دو قطبی شده بود. آرمی‌هایی که همیشه پشت جونگ‌کوک بودن، با گذشت زمان کنار اومدن. خیلی‌هاشون نوشتن:

«اگه کسی باعث لبخند جونگ‌کوک میشه، ما حمایتش می‌کنیم.»
«اونم حق داره عاشق باشه... ما فقط خوشحالیشو می‌خوایم.»

اما در پس این آرامش، سایه‌ی سنگینی از تهدیدها پنهون شده بود.

هیترها مثل زالو، دنبال نقطه‌ضعف بودن. و اون نقطه، من بودم.

یه ایمیل ناشناس به کمپانی اومد:
«یا این دختر از زندگی کوک خارج میشه، یا ما کاری می‌کنیم که پشیمون بشه.»

بادیگاردها سه برابر شدن. دیگه تنها بیرون رفتن برام ممنوع بود. حتی تمرینام با ماسک و همراه بود. جونگ‌کوک یه لحظه هم آروم نمی‌گرفت. هر شب موبایلش پر از خبر و هشدار بود.

اون شب توی خونه، وقتی بغلش نشسته بودم، دستامو گرفت و گفت:

– هانا...
چشماش پر از خشم و نگرانی بود.
– نمی‌ذارم کسی ازت سوءاستفاده کنه. نمی‌ذارم بخوان با ترسوندنت، منو کنترل کنن.

– ولی دارن همین کارو می‌کنن. خودشونو انداختن وسط زندگی‌مون.

– من واسه‌ت می‌جنگم.
صداش آروم شد.
– ولی اگه یه روز حس کردی خسته‌ای، اگه بخوای کنار بکشی، فقط بگو. نه ناراحت می‌شم، نه دلخور. فقط می‌خوام سالم باشی... و زنده.

– من فقط وقتی زنده‌ام که کنار تو باشم.

همون لحظه، موبایلش زنگ خورد. یه تماس فوری از مدیر امنیتی کمپانی. صدای طرف اون‌قدر بلند بود که منم شنیدم:

– "اونا تهدید کردن که اجرا بعدی رو به هم می‌زنن. گفتن هانا باید اونجا نباشه."

نگاهشو به من دوخت.
– توی اجرا نمیای.

– نه.

– هانا، دارن تهدید می‌کنن.

– پس بذار قوی بودنم رو نشون بدم. نمی‌خوام ترسو به نظر بیام. نمی‌خوام اونا فکر کنن چون با توام، ضعیفم.

یه سکوت سنگین بین‌مون نشست... بعدش لبخند زد. اون لبخند آرومش، مثل پناه بود توی طوفان.

– پس با هم می‌ریم. ولی این بار، همه چیز فرق می‌کنه.


---
دیدگاه ها (۱)

بچه ها تصمیم گرفتم درخواستی بنویسم این چند پارتی هم که می‌خو...

دیر فهمیدم دیر خواستمتپارت آخرنیمه‌شب بود و جونگ‌کوک هنوز به...

قسمت دوم: شبِ سرنوشت‌سازمکان: حاشیه استخرِ لوکسِ پشت‌بام هتل...

ᴘᴀʀᴛ ۳۴ | یه تغییر کوچیکچند ماه گذشت...آرا بیشتر به زندگی جد...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز 𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟐 فردای اون روز، وقتی وا...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۸ | «نقشه‌ی کوچی...

🖤 OBSESSION | وسواس پارت هفتم: فقط تو رو می‌خوانصدای قدم‌ها ...

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

پشت نقاب عشق 💗صبح روز بعد، نور آفتاب از پنجره‌های بزرگ عمارت...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط