💟💟💟💟💟💟💟💟💟💟💟💟💟💟💟💟💟💟

💟💟💟💟💟💟💟💟💟💟💟💟💟💟💟💟💟💟
یونگی:خب دیگه باید برسم!رسیدم بوی اون الفارو حس میکنم.
تهیونگ:جونگ کوک مواظب باش!
جونگ‌ کوک:من نمیترسم وی!
تهیونگ:واقعا کیوتی.
از زبان تهیونگ
حس بدی دارم انگار میخواد اتفاقی بیفته احساس خطر دارم!
تهیونگ:ج..جونگ کوک فک کنم صدایی میاد!
جونگ کوک:وی بیا اینجا پیش من!تهیونگ برو یجا قایم شوو!
تهیونگ:من تنهات نمیزارم!
جونگ کوک:فقط برووووو!
یونگی:وااو،پس جونگ کوک تویی؟!!همون الفای تنهایی درسته؟که مثل احمغا دنبال میتش میگرده!
جونگ کوک:من اینجور ادمی نیستم.....
یونگی:میخوای گرگ شی و به من حمله کنی!؟اونم جلو کسی که دیوونه وار عاشقشی،این کارو کنی اون ازت دوری نمیکنه؟!روزی اون تورو ترک میکنه،تو بازم تنها میشی مثل همیشه،البته تو همیشه تنهایی!
تهیونگ:هی تو،اسمتم نمیدونم هرچی حالا!من عاشق این پسرم و هیچوقت ترکش نمیکنم!مهم نیست گرگینه باشه،من دوسش دارم،اونم دوسم داره،ما دوتا تا همیشه باهمیم!این حرفاما یادت باشه هیچکس حتی یه گرگینه کوتوله نمیتونه مارا از هم جدا کنه!
#خاص #جذاب #BEAUTIFUL
دیدگاه ها (۱۳)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

پارت ۱۳: رئیس، لبخند بزن! 📸😂ساعت ده صبح بود و شرکت مثل همیشه...

پارت ۴۶

معاملهp31ویو — یک‌ماهگی کیارشیک ماه از تولد کیارش گذشته بود....

Heir of Light and Darknesspart : 9آقای کیم به جونگ‌کوک نگاه ...

ᴘᴀʀᴛ ۳۳ | یه روز سختچند روز بعد...آرا اون روز وقتی از مدرسه ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۳ | «فقط یه چیز می‌خریم!»...

فیک تهکوک وارث زار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط