بد بوی
پارت ۵
که دستشو برد بالا تر و یکی زدم روی دستش و همین طور😏 نگاهم کرد!
زنگ تفریح
داشتم با هانا راه میرفتیم و در مورد اون پروژه حرف میزدیم عجیب بود ولی کل سالن خالی بود!
تهیونگ اومد سمت هانا و هانا سر تکون داد و رفت
فقط من توی سالن بود و هیچ کس نبود! همین باعث میشد بترسم😦
اما یکدفعه یه پلک زدم و سالن کلااااا پر شد انگار داشتن خواب میدیدم
یک هفته بعد
چند وقت پیش من با جینهو یکی از پسرای کلاس که باهاش صمیمی بودم رفتم بیرون
از اون روز به بعد رفتار کوک کلا تغییر کرده ! نه حرف میزنه، نه سر به سرم میزاره فقط
اخمالو و ساکت یه گوشه میشینه درس میخونه!
امروز رفتم پیشش تا باهاش حرف بزنم
_کوک..
+...
_با توئم!
+سوهی اعصاب ندارم برو...*سرد*
_اوکی..
واقعا اعصاب نداره! بد اخلاق! بعد زنگ خورد د رفتیم داخل کلاس ها چون زنگ اول بود
زنگ تفریح
کل سالن به خاطر سرما خلوت بود و هیچ کس نبود به غیر از یک نفر
جونگ کوک .. وایساده بود جلوی کمدش تا وسایلمو بذاره
با خودم گفتم الان فرصت خوبیه که برم باهاش حرف بزنم و رفتم سمتش
_جونگ کوک..چیزی شده؟
+...
_چرا عصبانی هستی ؟
اومد محکم کبوندم به کمد و خودش وایساد جلوم دستشو محکم زد کنار صورتم روی کمد و من ترسیدم
+برو گمشو..
_باشه..میرم گم میشم..
داشتم میرفتم که دستمو گرفت و روبه روی صورتم وایساد
+لعنتی من عاشقتم .. عاشقتمممم .. عاشقتمممممم!!*عربده و عصبی*
با صدای عربده کوک همه از کلاس اومدن بیرون حراسون و نگران که چیشده...
باهاتون رو راست باشم سر این پارت داشتم از ذوق میمردم😃
لایک یادت نره🎀
که دستشو برد بالا تر و یکی زدم روی دستش و همین طور😏 نگاهم کرد!
زنگ تفریح
داشتم با هانا راه میرفتیم و در مورد اون پروژه حرف میزدیم عجیب بود ولی کل سالن خالی بود!
تهیونگ اومد سمت هانا و هانا سر تکون داد و رفت
فقط من توی سالن بود و هیچ کس نبود! همین باعث میشد بترسم😦
اما یکدفعه یه پلک زدم و سالن کلااااا پر شد انگار داشتن خواب میدیدم
یک هفته بعد
چند وقت پیش من با جینهو یکی از پسرای کلاس که باهاش صمیمی بودم رفتم بیرون
از اون روز به بعد رفتار کوک کلا تغییر کرده ! نه حرف میزنه، نه سر به سرم میزاره فقط
اخمالو و ساکت یه گوشه میشینه درس میخونه!
امروز رفتم پیشش تا باهاش حرف بزنم
_کوک..
+...
_با توئم!
+سوهی اعصاب ندارم برو...*سرد*
_اوکی..
واقعا اعصاب نداره! بد اخلاق! بعد زنگ خورد د رفتیم داخل کلاس ها چون زنگ اول بود
زنگ تفریح
کل سالن به خاطر سرما خلوت بود و هیچ کس نبود به غیر از یک نفر
جونگ کوک .. وایساده بود جلوی کمدش تا وسایلمو بذاره
با خودم گفتم الان فرصت خوبیه که برم باهاش حرف بزنم و رفتم سمتش
_جونگ کوک..چیزی شده؟
+...
_چرا عصبانی هستی ؟
اومد محکم کبوندم به کمد و خودش وایساد جلوم دستشو محکم زد کنار صورتم روی کمد و من ترسیدم
+برو گمشو..
_باشه..میرم گم میشم..
داشتم میرفتم که دستمو گرفت و روبه روی صورتم وایساد
+لعنتی من عاشقتم .. عاشقتمممم .. عاشقتمممممم!!*عربده و عصبی*
با صدای عربده کوک همه از کلاس اومدن بیرون حراسون و نگران که چیشده...
باهاتون رو راست باشم سر این پارت داشتم از ذوق میمردم😃
لایک یادت نره🎀
- ۸.۲k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط