پارت ۱۲
سرنوشت پیش میآید
[-----------:)
[پارت ۱۲)
[-----------:)
جونگ کوک : خب دلین تو امشب پارتنر من تو مهمونی میشی تا چند وقت چون خانوادم هم هستن ( جدی)
دلین : چییییی
ولی من نمیخوام
جونگ کوک :.....
دلین : این همه آدم چرا من
جونگ کوک : رو حرف من حرف نزنننن( داد)
دلین : گریه کنان پاشدم که برم
که یهو دستم رو کشید و افتادم رو پاهاش
جونگ کوک : کجا با این عجله
درازم کرد رو تخت و روم خیمه زد
بعد شروع کرد به خوردن لبام
من اصلا همراهی نمیکردم
جونگ کوک : اگه هم راحی نکنی مجبوری اینی که زیر شلوار پف کرده رو بخوری ( پوزخند)
دلین :
منظورش رو فهمیدم و شروع کردم به هم راحی که یهو در اتاق زده شد
هانی : ارباب من اومدم( عشوه )
هانی : جیغغععع
ارباب این اینجا چیکار میکنه تا وقتی من هستم
جونگ کوک : پاشدم و دست هانی رو گرفتم
میخوای با هم حال کنیم
هانی : آره
جونگ کوک ویو :
آههههه دختره ی مزاحم
تو فقط یه زیر خواب بیشتر نیستی
پاشدم و دستش رو گرفتم و بردمش تو یکی از اتاقا
جونگ کوک : خب لباسات رو در بیار هانی تا من بیام ( پوزخند )
هانی : چشم ارباب
جونگ کوک : رفتم به نگهبانا گفتم
جونگ کوک : برید بالا یکی به شما نیاز داره ( پوزخند )
و منم به سمت اتاق دلین حرکت کردم
بدون در زدن وارد شدم که با چیزی که دیدم قشنگ یه پوزخند جانانه رو لبام اومد
ویو هانی :
لباسام رو در آوردم
و فقط با سو.تین و دامن که زیرش شر.ت نپوشیده بودم نشسته بودم رو تخت
که یهو ۲ نگهبان اومدن تو اتاق
هانی : هی شما اینجا چیکار میکنینن
نگهبان ۱ : ارباب گفت بیایم حال کنیم
هانی : ترسیده بودم ۲ تاشون داشتن لباساشون رو در میاوردن
پارت بعد اسماته
شرایط
۸ لایک
۱۰ کامنت
۵ بازنشر
به خدا کچلم کردید
هی پارت بعد
ولی کامنت بزارین
مم خوشم میاد😁😉
[-----------:)
[پارت ۱۲)
[-----------:)
جونگ کوک : خب دلین تو امشب پارتنر من تو مهمونی میشی تا چند وقت چون خانوادم هم هستن ( جدی)
دلین : چییییی
ولی من نمیخوام
جونگ کوک :.....
دلین : این همه آدم چرا من
جونگ کوک : رو حرف من حرف نزنننن( داد)
دلین : گریه کنان پاشدم که برم
که یهو دستم رو کشید و افتادم رو پاهاش
جونگ کوک : کجا با این عجله
درازم کرد رو تخت و روم خیمه زد
بعد شروع کرد به خوردن لبام
من اصلا همراهی نمیکردم
جونگ کوک : اگه هم راحی نکنی مجبوری اینی که زیر شلوار پف کرده رو بخوری ( پوزخند)
دلین :
منظورش رو فهمیدم و شروع کردم به هم راحی که یهو در اتاق زده شد
هانی : ارباب من اومدم( عشوه )
هانی : جیغغععع
ارباب این اینجا چیکار میکنه تا وقتی من هستم
جونگ کوک : پاشدم و دست هانی رو گرفتم
میخوای با هم حال کنیم
هانی : آره
جونگ کوک ویو :
آههههه دختره ی مزاحم
تو فقط یه زیر خواب بیشتر نیستی
پاشدم و دستش رو گرفتم و بردمش تو یکی از اتاقا
جونگ کوک : خب لباسات رو در بیار هانی تا من بیام ( پوزخند )
هانی : چشم ارباب
جونگ کوک : رفتم به نگهبانا گفتم
جونگ کوک : برید بالا یکی به شما نیاز داره ( پوزخند )
و منم به سمت اتاق دلین حرکت کردم
بدون در زدن وارد شدم که با چیزی که دیدم قشنگ یه پوزخند جانانه رو لبام اومد
ویو هانی :
لباسام رو در آوردم
و فقط با سو.تین و دامن که زیرش شر.ت نپوشیده بودم نشسته بودم رو تخت
که یهو ۲ نگهبان اومدن تو اتاق
هانی : هی شما اینجا چیکار میکنینن
نگهبان ۱ : ارباب گفت بیایم حال کنیم
هانی : ترسیده بودم ۲ تاشون داشتن لباساشون رو در میاوردن
پارت بعد اسماته
شرایط
۸ لایک
۱۰ کامنت
۵ بازنشر
به خدا کچلم کردید
هی پارت بعد
ولی کامنت بزارین
مم خوشم میاد😁😉
- ۲۳.۸k
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط