p۱۴

اومدن تو و همه خسته بودن

(بچه ها یادم نمیاد کی بود الان مثلا شبه)

جین: بچه ها بریم بخوابین خسته شدم
ا/ت: اره واقعا خسته ایم
نامجون: بچه ها چراغا رو خاموش میکنم

چراغ هارو خاموش کرد

جیهوپ: بچه ها فردا تمرین داریم خوب بخوابید
تهیونگ: اره دلم برای ارمیا تنگ شده
یونگی: اره
جیمین: 🥺
کوکی: خب دیگه بریم بخوابیم
ا/ت: اره
نامجون: بریم


کوک ویو
ناراحت بودم که از ا/ت جدا شدم
ولی از یه طرف هم خوشحال بودم که پیش تهیونگم
رفتم پیش تهیونگ و انقدر خسته بودم که سری خوابم برد
ا/ت ویو
خب امروز اتاقامون رو عوض کردیم و الان من پیش جیمینم
از یه طرف خوشحال بودم و از یه طرف ناراحت
همینجوری داشتم با خودم حرف میزدم خیلی اروم در حد زمزمه که کلمات نا واضح باشه
جیمین: ا/ت خوابی؟
ا/ت: نه
جیمین: صدای زمزمه میاد
ا/ت: داشتم با خودم حرف میزدم
جیمین: اهان
جیمین:( با حالت خیلی کیوت) خوب بخوابی
ا/ت: شب یه خیر موچی
جیمین:ای بابا باز شدم موچی
ا/ت: خب هستی
جیمین: حالا باشه بعدا بحس میکنیم
ا/ت: باشه بخوابیم
یونگی: هویییی حرف نزنین میخوام بخوابم
جیمین و ات: ....
بعد بیست مین منو جیمین خوابمون برده بود
که یهو صدای...... ادامه دارد
(#منحرف_نباشیم) خخخخخخخخخخخخخخخخخخ
دیدگاه ها (۲۹)

سناریو کازتورا پارت اخر

(دلداده) ✩ویو ا/توقتی برگشتیم پیش پسرا، دیدم یه دختر کنار جو...

(دلداده )ا/ت: سلاممممم جین:سلام جوجه رنگیا جیمین: به به سلام...

چند شب به صورت عادی گذشت...اون روز پیش مامان بابای جیمین بود...

چند پارتـیــــــــــــــــ🖤ـــــــــــــوقتی باهات بد حرف می...

سرنوشت پارت (۱۲)

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

تکپارتیـ درخواستیــــــــــــــــ«🥺»ــــــــــــــوقتی بهت س...

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط