ایدل من
ایدل من
#پارت_3
روی تخت نشسته بودم و با پتو خودم رو پوشوندم. چند دقیقه بعد، در آروم باز شد. کوک با یه لیوان شیر گرم اومد داخل. نشست لبه تخت و سکوت کرد.
کوک: «هنوز بیداری؟»
من (بدون اینکه نگاهش کنم): «آره.»
کوک: «ببین… حق با توئه. متاسفم.»
من: «واقعا؟»
کوک: «آره. میدونی که چقدر دوست دارم. فقط… استرس دارم. میخوام همه چی عالی باشه. یادم رفت که تو مهمتر از همه آهنگهای دنیایی.»
پیشونیش رو چسبوند به پیشونیم. دستم رو گرفت و گذاشت روی قلبش. دلم نرم شد. نمیتونستم باهاش قهر بمونم.
#پارت_3
روی تخت نشسته بودم و با پتو خودم رو پوشوندم. چند دقیقه بعد، در آروم باز شد. کوک با یه لیوان شیر گرم اومد داخل. نشست لبه تخت و سکوت کرد.
کوک: «هنوز بیداری؟»
من (بدون اینکه نگاهش کنم): «آره.»
کوک: «ببین… حق با توئه. متاسفم.»
من: «واقعا؟»
کوک: «آره. میدونی که چقدر دوست دارم. فقط… استرس دارم. میخوام همه چی عالی باشه. یادم رفت که تو مهمتر از همه آهنگهای دنیایی.»
پیشونیش رو چسبوند به پیشونیم. دستم رو گرفت و گذاشت روی قلبش. دلم نرم شد. نمیتونستم باهاش قهر بمونم.
- ۱۷۶
- ۱۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط