قسمت پونزده رمان آوازه زیره آب
قسمت پونزده رمان آوازه زیره آب
7 ماه بعد...امروز 23 اردیبهشت تولد کیانوش بود..چون دیه خونواده درنا هم میومدن و میگفتن پس کیارش کجاست قرار شده بود منم برم...من ک اصن هیجان نداشتم..درنا واسه خرسه گنده تولد گرفته!!منم واسش ی دستبنده چرم خریده بودم...خسیس خودتونید بره خدا رو هم شکر کنه!!هه..والا!!
سوار ماشین بابا شدیم چون بابام چشماش ضعیف بود و شبا خوب نمیدید من پشته فرمون نشستم و آدرسه جدیده خونشون ک بلد نبودم وسطه راه دوباره بابام پشته فرمون نشست...جلو دره خونشون پیاده شدیم..بابام زنگه آیفونو زد و در ک باز شد رفتیم داخل و اونا کلی با هم سلام وحال احوال کردن یهو کیانوش ب من اشاره کرد و ب درنا گف
-اینو چرا دعوت کردی؟
من ک اهمیت ندادم ول کردم رفتم نمیدونم دیه چی ب هم گفتن..رفتیم تو سالن خواهره درنا و بچشو و شوهرشو مامانه درنا و باباش هم اونجا بودن و مام نشستیم...
...موقع کادو دادن شده بود همه بهش کادو دادن..منم دادم بهش اونم ی تشکره خشک و خالی کرد...خو ب عنم!! بعدم درنا رفت پیشش نشست و گف
-ببخشید شوهر جونی درگیر کیک پختن و کارای تولد بودم و دس تنها بودم..وقت نداشتم برم واست کادو بخرم!
کیانوشم جلو همه گف
-اون دختر کوچولویی ک تو شکمته واسه من بزرگترین کادوئه!
درنا اول چیزی نگفت و ب زمین خیره شد و یه قطره اشک از تو چشمش ریخت و ب کیانوش گف
-ولی این کادوی تو نیست!!
مامانه درنا داشت ب درنا اشاره میکرد ک ی کاریو نکنه!! بعد یهو درنا زد زیره گریه..همه با تعجب نگاه میکردیم..عاخه چش شده یهو؟کیانوش بهش گف
-چیشده عزیزم؟ یهو چت شد؟
مامان درنا گف
-چیزی نیست فقط
یهو درنا حرفشو قط کردو گف
-من باید از اول بهت میگفتم...
بازم گریه کرد...خیلی بلند هق هق میکردو با صدای لرزون گف
-کیانوش...این..ای..این بچه...
دوباره گریه اش گرفت و نتونست ادامه بده مامانم گف
-بچه چی؟
کیانوش بهش ی لیوان شربت داد خنگه دیه نمیدونه باید آب بده گف
-بچه چی شده؟ ها؟
یهو مامانه درنا بهش گف
-درنا ساکت شو دیه...
کیانوشم ی دونه از اون نگاهایی ک من دوست دارم و پر از جذبست ب مامانه درنا انداخت و اونم خودشو جمع و جور کرد و بعد دسته درنا رو گرفت و دوباره سئوالشو پرسیدو درنا هم با صدای گریه آلود و یواش گف
-احتمالن این بچه ی تو نیس..اگ نباشه میخوام جدا بشیم..!میخوام با باباش ازدواج کنم..
همه رفتیم تو شوک..یعنی چی؟ چی میگه این؟ من ک دیه مغزم بد بووو چسید!!
7 ماه بعد...امروز 23 اردیبهشت تولد کیانوش بود..چون دیه خونواده درنا هم میومدن و میگفتن پس کیارش کجاست قرار شده بود منم برم...من ک اصن هیجان نداشتم..درنا واسه خرسه گنده تولد گرفته!!منم واسش ی دستبنده چرم خریده بودم...خسیس خودتونید بره خدا رو هم شکر کنه!!هه..والا!!
سوار ماشین بابا شدیم چون بابام چشماش ضعیف بود و شبا خوب نمیدید من پشته فرمون نشستم و آدرسه جدیده خونشون ک بلد نبودم وسطه راه دوباره بابام پشته فرمون نشست...جلو دره خونشون پیاده شدیم..بابام زنگه آیفونو زد و در ک باز شد رفتیم داخل و اونا کلی با هم سلام وحال احوال کردن یهو کیانوش ب من اشاره کرد و ب درنا گف
-اینو چرا دعوت کردی؟
من ک اهمیت ندادم ول کردم رفتم نمیدونم دیه چی ب هم گفتن..رفتیم تو سالن خواهره درنا و بچشو و شوهرشو مامانه درنا و باباش هم اونجا بودن و مام نشستیم...
...موقع کادو دادن شده بود همه بهش کادو دادن..منم دادم بهش اونم ی تشکره خشک و خالی کرد...خو ب عنم!! بعدم درنا رفت پیشش نشست و گف
-ببخشید شوهر جونی درگیر کیک پختن و کارای تولد بودم و دس تنها بودم..وقت نداشتم برم واست کادو بخرم!
کیانوشم جلو همه گف
-اون دختر کوچولویی ک تو شکمته واسه من بزرگترین کادوئه!
درنا اول چیزی نگفت و ب زمین خیره شد و یه قطره اشک از تو چشمش ریخت و ب کیانوش گف
-ولی این کادوی تو نیست!!
مامانه درنا داشت ب درنا اشاره میکرد ک ی کاریو نکنه!! بعد یهو درنا زد زیره گریه..همه با تعجب نگاه میکردیم..عاخه چش شده یهو؟کیانوش بهش گف
-چیشده عزیزم؟ یهو چت شد؟
مامان درنا گف
-چیزی نیست فقط
یهو درنا حرفشو قط کردو گف
-من باید از اول بهت میگفتم...
بازم گریه کرد...خیلی بلند هق هق میکردو با صدای لرزون گف
-کیانوش...این..ای..این بچه...
دوباره گریه اش گرفت و نتونست ادامه بده مامانم گف
-بچه چی؟
کیانوش بهش ی لیوان شربت داد خنگه دیه نمیدونه باید آب بده گف
-بچه چی شده؟ ها؟
یهو مامانه درنا بهش گف
-درنا ساکت شو دیه...
کیانوشم ی دونه از اون نگاهایی ک من دوست دارم و پر از جذبست ب مامانه درنا انداخت و اونم خودشو جمع و جور کرد و بعد دسته درنا رو گرفت و دوباره سئوالشو پرسیدو درنا هم با صدای گریه آلود و یواش گف
-احتمالن این بچه ی تو نیس..اگ نباشه میخوام جدا بشیم..!میخوام با باباش ازدواج کنم..
همه رفتیم تو شوک..یعنی چی؟ چی میگه این؟ من ک دیه مغزم بد بووو چسید!!
- ۲۵.۱k
- ۰۴ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط