اهوی من

اهوی من
پارت ۳۸

قرار شد ک باکس بخریم و تو باکس ها لوازم بچه بزاریم(اسلاید دوم باکس ها)غزل گفت ک داخل هایی باکس ها چیزی بنویسم برای پسرا نوشتم عمویی دارم میام برای اراد هم نوشتم بابایی خودتو برای شب بیداری ها اماده کن یکی پارسا رو غزل اسرار داشت ک بنویسم بابابزرگ من ۹ ماه دیگ تو بغلتم

کیک خریده بودیم ارایش کرده بودم نشسته بودیم ک اراد بقیه بیاین همنجور ک نشسته بودیم حس کردم یکی داره شکممو لمس میکنه ولی هیچکس نبود دست هاشو رو شکمم حس میکردم ک داره نوازش میکنه داد زدمم
اهو:غزل بیااا (باداد)
غزل:چیشده اهو؟
اهو:نشسته بودم ک حس کردم یکی داره شکممو داره نوازش میکنه دست هاشو حس میکردم
غزل:دست هاشو میتونی برام توصیف کنی؟
اهو:انگار یک دست زنونه ای انگار هم دستهاش کشیده چطور؟
غزل:هیچی فقط میخواستم بیبینم کی
اهو:خیلی ترسیدم پوففف
غزل:اهو یک چیزی بهت بگم
اهو:جانم بگو
غزل:من پارسا دوست دارم خودتم میدونی ولی هرکاری بچه ها میکنن اون بهم توجه نمکنه میشه تو برام کاری بکنی؟
اهو:چرا زودتر بهم نگفتی معلومه ک برات کاری میکنم سعی خودمو میکنم تو بهترین دوست منی

همنجور ک داشتیم قربون صدقه هم میرفتیم پسرا امدن همگی سلام کردن بقیه پسرا میخواستن برن اتاقش هاشون ک

اهو:صبر کنید یک لحظه میشه بشینید کاریتون دارم
اراد:چیشده
اهو:هیچی برو بشین

اهو میره باکس هایی سوپرایز میاره به تک تکشون میده
خب هروقت گفتم درهاشون باز کنید غزل هم فیلم میگرفت
اران:وایسا وایسا نکنه از این دلقک هایی ک وقتی درشو وا میکنی میپره تو صورت من وا نمکنم
اهو:نه از اونا نیست وا کن دیگ خراب نکن کارمو
غزل:یک دو سه
همه وا کردن همه تو شوک بودن اراد بی بی چک رو گرفته بود تو خونه جیغ میزد پارسا هم تو تعجب کرده بود بقیه بجز ارکان داشتن خوشحالی میکردن صحنه خیلی خوشگلی بود

اراد امد سمتمو بغلم کرد
اراد:اهو مرسی ک امدی تو زندگیم مرسی ک هستی قول میدم مراقب هردوتون باشم
وقتی اراد این حرف رو زد ارکان بلند شد با یک قهقه بلند از خونه رفت بیرون
همه خوشحال بودن قرار شد شب یک مهمونی بگیریم......
دیدگاه ها (۱)

چندپارتی

وقتی دوست صمیمی BTS هستی و میرید اسکی رو یخ

My Boy❄

اولورا

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت 🖤پارت ۱ | «مهمان ناخوانده» ساعت...

شب تولدم فصل3پارت18جیمین: چیشده پرنسس چرا گریه میکنیات: جیمی...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

ازدواج از اجبارChapter:2P:2"ویو الیزابت"رفتم نزدیکش زدم تو گ...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۸ *رضا*خواستم آرش(مو فرفری حنایی)ر...

part64. . +اون روزا بدون اینکه بدونم دلم برای فردی تنگ میشد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط