عشق پر مشغله : پارت سی و نهم

/ ویو جونکوگ 🐰🐇/
گرم حرف زدن با جیمین و همسرش بودیم که یهو یه صدایی مثل تلب همراه با آخ گفتن یه نفر شنیدیم . سرامون برگردوندیم دیدیم لینا افتاده تو بغل یکی و باهم افتاده بودن زمین . رفتیم سمتشون بعد از بلند شدنشون ، یه دختر زیبا رو همراهش بلند شده بود که ظاهراً اسمش آتوسا بود ، لامصب اسمشم مثل خودش زیباست .
تا ما چند نفر رو دید سریعا باهامون شروع به سلام و علیک کردن شد که....
/ ویو آتوسا 🐕 /
با همشون سلام و علیک کردم تا اینکه رسیدم به کراشم جونکوگ ، تا چند ثانیه با دهان باز نگاش کردم راستیتش شوکه شده بودم ، یعنی الان باید چکار می کردم یا باید چی بگم بهش ؟
آتوسا تو ذهن خودش : خب اوسکول معلومه دیگه باید سلام علیک کنی ، نباید لو بدی که میشناسیش و روش کراشی .
تمامیه اعتماد به نفسی که داشتم رو جمع کردم و گفتم :
آتوسا یا 🐕 : درود و عرض ادب ، بنده آتوسا هستم اقتصاد دان دربار امپراتوری ایران . از دیدنتون خوشبختم .
انگاری اونم وضعیت چند دقیقه پیش منو داشته باشه بلاخره دهنی که چند متر باز مونده بود رو هوا رو بست و گفت :
🐇🐰: درود و عرض ادب خدمت شما بانوی پاک‌دامن ، بنده جئون جونکوگ هستم ، مشاور جنگی دربار امپراتوری کره .
🐕 : خوشبختم . ( دستشو دراز کرد تا به جونکوگ دست بده ، جونکوگ هم بهش دست میده که یهو لینا میفته وسط و میگه )
لینا یا 🦫 : خب ، آتی جونم بیا بریم تو حیاط قصر تا باهم صحبت کنیم دلم برات یذره شده .
🐕 : من که پایم ، بریم .
دست در دست هم خوشحال و شاد و خندان ، از قصر خارج شدن و به سمت حیاط قصر رفتن تا یکم باهم غیبت کنن .
/ ویو جونکوگ 🐰🐇 /
اونا که رفتن ماهم رفتیم نوشیدنی گرفتیم و همراه با خوردن نوشیدنی به رقص زوج های دیگه نگاه می کردیم .
اما من ذهنم جای دیگه ایی بود ، پیش کی ؟
پیش آتوسا ، اون دختر زیادی بی نقص بود از هر نظری که تو بگی .
تو دلم افتاده بود مخشو بزنم ولی امیر ارسلان و پدرشون ، از یه طرف هم ا٫ ت این سه نفر ، معلوم بود که حواسشون همه جوره به آتوسا هستش و آتوسا فعلنی نمی تونه با کسی وارد رابطه بشه ‌.
ولی خب ، هر چی نباشه من جئون جونکوگم بلد بودم چطوری اونا رو راضی کنم و آتوسا رو بدست بیارم .
خب حالا از این حرفا بگذریم . قرار بود بعد از رقص زوج عاشق مون ( منظورش ا٫ ت و جیمینن ) ، جیمین از ا٫ ت خواستگاری کنه و به همه اعلام کنه که باهمن و کسی نباید نزدیکه به ا٫ ت بشه . درسته بنده خیلی رمانتیک دوست دارم ولی این دیگه به درجه ی چندش بودن رسیده ‌. 🤢
هوف بگذریم بزار از نامجون هیونگ بپرسم ببینم باید چیکار کنم ؟
🐰🐇 : نامجون هیونگ ؟
🐨 : چیه فسقلی ؟
🐰🐇: میگما ، تو میگی چطوری مخ کسی که عاشقش شدم رو بزنم و پدر و برادرش رو راضی کنم ؟
🐨 : ای ناقلا ، نگو که عاشق آتوسا شدی ؟ ( با یه لبخند شیطون بامزه )
🐰🐇 : خب آره ( با خجالت)
دیدگاه ها (۰)

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

P24عروس فراری ویو ا/ت با ریندو رفتیم پایین بقیه هم مثل همیشه...

&چه خوشتیپ شدی ¥ممنونم&بریم¥بله بفرماییدباهم راه افتادیم و ر...

سناریو ایدل رویایی پارت ۵

p5

P25عروس فراری ⚠️اقا یه یه بگین نوسیدنه رو عوض کنم یا نه فقط ...

سناریو سو پارت اخر

عشق بی پایان

سناریو مایکی پارت۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط