{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از اون روز به بعد میتونستم حرف بزنم و یه سال از اون قضیه

از اون روز به بعد میتونستم حرف بزنم و یه سال از اون قضیه گذشته بود
اما هنوز یه مشکلی بود
عشقم به کیم تهیونگ
اون پسر بی نظیر بود اما باید با عشقش بهش چیکار میکردم
در همین افکار بودم که یهو سدی جلوم ظاهر شد ...نه سد نبود تهیونگ بود
ویوی تهیونگ
ا.ت رو دیدم
رفتم جلوش وایسادم که بهم برخورد کرد
بهش گفتم:بانو ا.ت میشه وقتتون رو بگیرم و با من تا یه جایی بیاین؟
دیدگاه ها (۵)

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

سناریو مایکی پارت اخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط