آخرین نامه ای که برات مینویسم ...
#سونگمین
#استری_کیدز
خورشید آرام در لابه لای ابر پنهان میشود و از پهنای آسمان خداحافظی میکند ،
اما پرتو های نازک نور زرین خورشید از شکاف ابر ها تا آخرین لحظه میتابد .
برگ های خشک در باد میرقصند و سپس آهسته بر سنگفرش به خواب میروند .
پنجره چوبی باد را به خانه کوچک مهمان میکرد تا با پرده حریر مانند بازی کند .
بوی خاک باران خورده در بین صفحه های کاهی کتاب پیچیده بود .
گرامافون قطعه قدیمی از سمفونی نت ها مینواخت برای خاطراتی که کافی نبودند .
مرد جوان قلم را با ظرافت در جوهر سیاه فرو کرد .
جوهر روان در کاغذ نفوذ کرد گویا از آغاز با او زاده شده بود .
و نوشت برای ستاره ای که در قلبش خاموش شد .
" این آخرین نامه ای ست که برایت خواهم نوشت نه برای اینکه چیزی برای بیان کردن ندارم برای اینکه کلمات عشق را وصف نخواهند کرد ...
برای آن بخش از روحم که فکر میکند تو باز میگردی همراه با باران پاییزی ...
برای لحظه های زندگی ام که هنوز بوی تو را میدهند ... "
#استری_کیدز
خورشید آرام در لابه لای ابر پنهان میشود و از پهنای آسمان خداحافظی میکند ،
اما پرتو های نازک نور زرین خورشید از شکاف ابر ها تا آخرین لحظه میتابد .
برگ های خشک در باد میرقصند و سپس آهسته بر سنگفرش به خواب میروند .
پنجره چوبی باد را به خانه کوچک مهمان میکرد تا با پرده حریر مانند بازی کند .
بوی خاک باران خورده در بین صفحه های کاهی کتاب پیچیده بود .
گرامافون قطعه قدیمی از سمفونی نت ها مینواخت برای خاطراتی که کافی نبودند .
مرد جوان قلم را با ظرافت در جوهر سیاه فرو کرد .
جوهر روان در کاغذ نفوذ کرد گویا از آغاز با او زاده شده بود .
و نوشت برای ستاره ای که در قلبش خاموش شد .
" این آخرین نامه ای ست که برایت خواهم نوشت نه برای اینکه چیزی برای بیان کردن ندارم برای اینکه کلمات عشق را وصف نخواهند کرد ...
برای آن بخش از روحم که فکر میکند تو باز میگردی همراه با باران پاییزی ...
برای لحظه های زندگی ام که هنوز بوی تو را میدهند ... "
- ۲۹.۰k
- ۱۵ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط